برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
انتخاب دیکشنری:
امکانات این بخش:

دیکشنری انگلیسی     

دیکشنری اسپانیایی     

دیکشنری فرانسه     

دیکشنری آلمانی     

دیکشنری ایتالیایی     

دیکشنری سوئدی     

دیکشنری فنلاندی     

دیکشنری عربی     


interlude

ایست میان دو پرده , بادخور , فاصله.

interlunar

موقعی که ماه نامریی است , محاقی , بین دوماه.

interlunary

موقعی که ماه نامریی است , محاقی , بین دوماه.

intermaediate host

جانور یا گیاهی که روی انگلی رشد و نمو کند.

intermarriage

ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف.

intermarry

ازدواج کردن با افراد ملل یا نژادهای مختلف.

intermeddle

مخلوط کردن , مداخله کردن , فضولی کردن.

intermediacy

وساطت , میانجی گری , مداخله , شفاعت.

intermediary

میانجی , وساطت کننده , مداخله کننده , وساطت , مداخله.

intermediate

میانه , متوسط , درمیان اینده , مداخله کننده , در میان واقع شونده , واسطه , میانجی.
پشتیبانان جس جو
 


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  لغتنامه انگلیسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  راهنمای کشورها

   
انتخاب دیکشنری:
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید