برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
انتخاب دیکشنری:
امکانات این بخش:

دیکشنری انگلیسی     

دیکشنری اسپانیایی     

دیکشنری فرانسه     

دیکشنری آلمانی     

دیکشنری ایتالیایی     

دیکشنری سوئدی     

دیکشنری فنلاندی     

دیکشنری عربی     


slat

تخته باریک , لوحه سنگ باریک , توفال , سراشیبی یا نمای بام , میله , چوب مداد , میله پشت صندلی , کفل , دنده ها , توفالی , باریک , میله میله , زدن , پرتاب شدن , شکافتن , ضربه شدید.

slate

تخته سنگ , لوح سنگ , ورقه سنگ , تورق , سنگ متورق , سنگ لوح , ذغال سنگ سخت وسنگی شرح وقایع (اعم از نوشته یا ننوشته) , فهرست نامزدهای انتخاباتی , با لوح سنگ پوشاندن , واقعه ای را ثبت کردن , تعیین کردن , مقدر کردن.

slate black

رنگ ارغوانی مایل بسیاه , رنگ سیاه سنگ لوحی.

slate blue

رنگ ابی مایل به خاکستری.

slatelike

شبیه سنگ لوح.

slater

ماشین یا تیغه تراش پوست خام , کسی که پوست خام را می تراشد , سرزنش کننده , کارگرسنگ لوح.

slatey

شبیه سنگ لوح , باریکه باریکه , تکه تکه.

slather

مقدار زیاد , مقدار فراوان , بیش ازاندازه , خیلی پخش کردن , بطورافراط مصرف کردن.

slatted

ساخته شده از تکه های باریک , باریکه باریکه.

slattern

ادم شلخته , هردمبیل , آدم ژولیده , زن شلخته , فاحشه وار.
پشتیبانان جس جو
 


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  لغتنامه انگلیسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  راهنمای کشورها

   
انتخاب دیکشنری:
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید