برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
انتخاب دیکشنری:
امکانات این بخش:

دیکشنری انگلیسی     

دیکشنری اسپانیایی     

دیکشنری فرانسه     

دیکشنری آلمانی     

دیکشنری ایتالیایی     

دیکشنری سوئدی     

دیکشنری فنلاندی     

دیکشنری عربی     


engag es

نامزد شده , سفارش شده.

engagement

سرسپردگی , ارتکاب , حکم توقیف , تعهد , الزام. , نامزدی , اشتغال , مشغولیت.

engagent

بکارگماشتن , گرفتن , استخدام کردن , نامزدکردن , متعهد کردن , از پیش سفارش دادن , مجذوب کردن , درهم انداختن , گیردادن , گروگذاشتن , گرودادن , ضامن کردن , عهد کردن , قول دادن.

engageons

بکارگماشتن , گرفتن , استخدام کردن , نامزدکردن , متعهد کردن , از پیش سفارش دادن , مجذوب کردن , درهم انداختن , گیردادن , گروگذاشتن , گرودادن , ضامن کردن , عهد کردن , قول دادن.

engager

بکارگماشتن , گرفتن , استخدام کردن , نامزدکردن , متعهد کردن , از پیش سفارش دادن , مجذوب کردن , درهم انداختن , گیردادن , گروگذاشتن , گرودادن , ضامن کردن , عهد کردن , قول دادن.

engagrent

نامزد شده , سفارش شده.

engag s

نامزد شده , سفارش شده.

engagez

بکارگماشتن , گرفتن , استخدام کردن , نامزدکردن , متعهد کردن , از پیش سفارش دادن , مجذوب کردن , درهم انداختن , گیردادن , گروگذاشتن , گرودادن , ضامن کردن , عهد کردن , قول دادن.

engendrent

تولید نسل کردن , ابستن شدن (زن) , ایجاد کردن , بوجود امدن.

engendrer

تولید نسل کردن , ابستن شدن (زن) , ایجاد کردن , بوجود امدن. , تخم ماهی , اشپل , بذر , جرم , تخم ریزی کردن (حیوانات دریایی) , تولید مثل کردن.
پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 


کتابخانه:   اشعار کهن  |  لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید

   
انتخاب دیکشنری:
 

© 2007 - 2016 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی