برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
انتخاب دیکشنری:
امکانات این بخش:

دیکشنری انگلیسی     

دیکشنری اسپانیایی     

دیکشنری فرانسه     

دیکشنری آلمانی     

دیکشنری ایتالیایی     

دیکشنری سوئدی     

دیکشنری فنلاندی     

دیکشنری عربی     


disgracient

رسوایی , خفت , تنگ , فضاحت , سیه رویی , خفت اوردن بر , بی ابرویی.

disgracier

رسوایی , خفت , تنگ , فضاحت , سیه رویی , خفت اوردن بر , بی ابرویی.

disgracieu

ناسپاس , حق ناشناس , نمک بحرام , ناخوش ایند.

disgraciez

رسوایی , خفت , تنگ , فضاحت , سیه رویی , خفت اوردن بر , بی ابرویی.

disgracions

رسوایی , خفت , تنگ , فضاحت , سیه رویی , خفت اوردن بر , بی ابرویی.

disjoint

بی ربط , گسیخته , متلا شی , در رفته , نامربوط.

disjonctif

جداسازنده , فاصل , حرف عطفی که بظاهر پیوند می دهد و در معنی جدا میسازد , دارای دو شق مختلف.

disjonctive

جداسازنده , فاصل , حرف عطفی که بظاهر پیوند می دهد و در معنی جدا میسازد , دارای دو شق مختلف.

disons

گفتن , اظهار داشتن , حرف زدن , بیان کردن , سخن گفتن , صحبت کردن سخن , حرف , اظهار , نوبت حرف زدن , مثلا.

disparais

ناپدید شدن , غایب شدن , پیدا نبودن.
پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 


کتابخانه:   اشعار کهن  |  اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  لغتنامه انگلیسی  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  راهنمای کشورها

   
انتخاب دیکشنری:
 

© 2007 - 2015 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تعرفه تبلیغات