برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
انتخاب دیکشنری:
امکانات این بخش:

دیکشنری انگلیسی     

دیکشنری اسپانیایی     

دیکشنری فرانسه     

دیکشنری آلمانی     

دیکشنری ایتالیایی     

دیکشنری سوئدی     

دیکشنری فنلاندی     

دیکشنری عربی     


pordiosero

گرفتارفقر و فاقه, بگدایی انداختن, بیچاره کردن, گدا

porfa

اصرار, پافشاری.

pormenorizar

جزء, تفصیل, جزءیات, تفاصیل, اقلا م ریز, حساب ریز, شرح دادن, بتفصیل گفتن, بکار ویژه ای گماردن, ماموریت دادن, جزء به جزء نوشتن, به اقلا م نوشتن.

poro

سوراخ ریز, منفذ, روزنه, خلل وفرج, در دریای تفکر غوطه ور شدن, بمطالعه دقیق پرداختن, با دقت دیدن.

porque

چنانکه, بطوریکه, همچنانکه, هنگامیکه, چون, نظر باینکه, در نتیجه, بهمان اندازه, بعنوان مثال, مانند , زیرا, زیرا که, چونکه, برای اینکه, برای, بجهت, بواسطه, بجای, از طرف, به بهای, درمدت, بقدر, در برابر, درمقابل, برله, بطرفداری از, مربوط به, مال, برای اینکه, زیرا که, چونکه, بعد از, پس از, از وقتی که, چون که, نظر باینکه, ازاینرو, چون, از انجایی که.

porqu

سبب, علت, موجب, انگیزه, هدف, مرافعه, موضوع منازع فیه, نهضت, جنبش, سبب شدن, واداشتن, ایجاد کردن (غالبا بامصدر), دلیل, سبب, علت, عقل, خرد, شعور, استدلا ل کردن, دلیل و برهان اوردن.

porra

چماق, گرز, خال گشنیز, خاج, باشگاه, انجمن, کانون, مجمع(vi&.vti):چماق زدن, تشکیل باشگاه یا انجمن دادن.

porro

تراوش, رخنه, تراوش کردن, فاش شدن.

porrn

کوزه, بستو, درکوزه ریختن.

port

بندر, بندرگاه, لنگرگاه, مامن, مبدا مسافرت, فرودگاه هواپیما, بندر ورودی, درب, دورازه, در رو, مخرج, شراب شیرین, بارگیری کردن, ببندر اوردن, حمل کردن, بردن, ترابردن.
پشتیبانان جس جو
 


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
انتخاب دیکشنری:
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی