برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

تنضیمات این صفحه:

نمایش متن فارسی    نمایش متن عربی    نمایش متن فارسی و عربی


متن فارسی


خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

فرمان او فرمانى است حتم و حکمت‏آمیز و خشنودى او ، امان است و رحمت .

بر مقتضاى علم حکم کند و از سر علم ببخشاید . اى خداوند ، سپاس باد تو را ، چه آنگاه که مى‏ستانى و چه آنگاه که عطا مى‏فرمایى . یا آنگاه که عافیت مى‏بخشى یا به بلا مبتلا مى‏سازى . ستایشى که پسندیده‏ترین ستایشهاست و محبوبترین آنها و برترین آنهاست در نزد تو . ستایشى که سراسر عالم وجود را پر کند و به آن پایه که خواسته‏اى برسد . ستایشى که از تو پوشیده نماند و در رسیدن به آستان جلال تو کوتاه نیاید . ستایشى که شمار آن منقطع نگردد و افزون شدنش پایان نپذیرد . پس ، ما حقیقت عظمتت را ندانیم ، آنچه مى‏دانیم این است ، که تو زنده‏اى و برپایى ، نه خواب گران بر تو چیره شود نه خواب سبک . اندیشه و دانشى را توان دست یافتن به تو نیست و هیچ چشمى تو را درنیابد . دیده‏ها را مى‏بینى و اعمال بندگانت را حساب مى‏کنى . سرها و پاهاى همگان در قبضه قدرت توست . چه اندک است آنچه از آفرینشت مى‏بینم و از تواناییت در شگفت مى‏شویم و عظمت سلطنتت را بدان وصف مى‏کنیم ، در حالى که ، آنچه از تو بر ما پوشیده مانده است و دیدگانمان را یاراى درکشان نیست و عقلهایمان را توان رسیدن به آنها نباشد و پرده‏هاى غیب میان ما و آنها حایل شده ، بسى بزرگتر است . هر که دل خالى دارد و اندیشه‏اش را به کار گیرد تا بداند که عرش خود را چگونه برپاى داشته‏اى و آفریدگانت را چسان آفریده‏اى و آسمانهایت را چگونه در هوا معلق داشته‏اى و زمینت را چگونه بر امواج آب گسترده‏اى ، در کار خویش بماند و نگاهش خیره بازگردد و عقلش مغلوب شود و شنواییش از کار بیفتد و اندیشه‏اش مبهوت و حیرت زده ماند .

از این خطبه

به گمان خود ادعا مى‏کند ، که به خدا امید بسته است . سوگند به خداى بزرگ ، که دروغ مى‏گوید . چه مى‏شود او را که امیدوارى در عملش پدیدار نیست . زیرا هرکس

به چیزى امید بسته باشد ، امیدواریش در اعمالش نمودار است ، مگر امید به خدا که آمیزه‏اى و غشّى در آن هست . و هر کسى از چیزى بترسد ، ترس او را باور توان داشت ، جز ترس از خدا که تا در اعمال آشکار نشود باورش نتوان داشت .

در کارهاى بزرگ به خدا امید مى‏بندد و در کارهاى خرد به بندگان خداى . ولى آن خضوع و فروتنى که در برابر بنده دارد ، در برابر خداى ندارد . چرا باید در اداى حق ایزد جلّ شأنه قصور ورزد و حق بنده او را بتمامى ادا نماید ؟ آیا مى‏ترسى که اگر به خداى تعالى امید بربندى امیدواریت رنگ دروغ گیرد ؟ یا خداوند تعالى را درخور امید بستن نمى‏بینى ؟ همچنین ، اگر از بنده‏اى از بندگان خدا بیمناک باشد ،

ترس خود بر او عرضه دارد ، در حالى که ، با خدا چنین نکند . یعنى ترس از بنده خدا به نقد است و ترس از خدا در عهده وعده و تعویق . چنین است کسى که دنیا در نظرش بزرگ آید و در دلش مقام و موقعیتى رفیع یابد ، سپس ، دنیا را بر خداى تعالى برگزیند ، و همواره به دنیا پردازد و بنده آن گردد .

سخن رسول الله ( صلى اللّه علیه و آله ) در نکوهش و عیب کردن دنیا و بى‏اعتبارى و بدیهاى بسیارش ، مقتداى تو کافى است . زیرا دنیا را از هر سو از رسول الله ( ص ) گرفتند و به دیگران سپردند ، و او از شیر این مادر ننوشید . زیورها و زینتهایش را از او دور کردند .

اگر خواهى ، جز رسول الله ( ص ) موساى کلیم ( ع ) را نیز مقتداى دیگر خود قرار ده ، که گفت : « پروردگارا من به آنچه برایم مى‏فرستى نیازمندم » به خدا سوگند ، موسى از خدا جز لقمه نانى درخواست نکرد ، زیرا او از گیاه زمین مى‏خورد و آنچنان لاغر و کم‏گوشت شده بود که سبزى آن علف که خورده بود ، از درون شکمش پیدا بود .

اگر خواهى سومین نمونه را هم بیاورم ، و آن داود ( ع ) است ، صاحب مزامیر و خواننده اهل بهشت . با دست خود زنبیل مى‏بافت و به کسانى که در مجلس او نشسته بودند ، مى‏گفت : کدامیک از شما فروختن آن را بر عهده مى‏گیرد ؟ سپس از بهاى آن قرص جوینى مى‏خرید .

و اگر خواهى مثلى از عیسى بن مریم ( ع ) بیاورم . عیسى سنگ زیر سر مى‏نهاد و جامه خشن مى‏پوشید [ و غذاى ناگوار مى‏خورد . ] به هنگام گرسنگى نان خورشش گرسنگى بود و در شبها چراغش ماه بود و در زمستان سرپناهش خاور و باختر زمین بود و میوه و ریحانش همان بود که براى ستوران از زمین مى‏روید . نه همسرى داشت که فریفته او شود و نه فرزندى که برایش اندوهگین گردد و نه مالى که به خود مشغولش دارد و نه آزمندیى که سبب خواریش گردد . مرکبش پاهایش بود و خادمش دستهایش .

به پیامبر خود ( صلى اللّه علیه و آله ) ، آن نیکوترین و پاکیزه‏ترین مردم اقتدا کن که او بهترین مقتداست براى هر کس که به او تأسّى جوید و شایسته‏ترین انتساب ،

انتساب به اوست . نیکوترین بندگان در نزد خدا ، بنده‏اى است که به پیامبرش اقتدا کند و از پى او رود . رسول الله ( صلى اللّه علیه و آله ) خوردنش اندک و به قدر ضرورت بود . به این دنیا حتى به گوشه چشمى ننگریست . پهلوهایش از همه مردم لاغرتر بود و شکمش از همه خالیتر . دنیا بر او عرضه شد و او از پذیرفتنش ابا کرد و مى‏دانست که خداى سبحان چه چیز را دشمن مى‏دارد تا او نیز آن را دشمن دارد یا چه چیز را حقیر شمرده تا او نیز حقیرش شمارد و چه چیز را خرد و بیمقدار دانسته تا او نیز بیمقدارش داند . اگر چیزى را که خدا و پیامبرش دشمن داشته‏اند ، دوست انگاریم یا چیزى را که آن دو حقیر شمرده‏اند ، بزرگ پنداریم ، براى سرکشى از فرمان خدا و مخالفت با اوامر او ، همین ما را بس . رسول الله ( صلى اللّه علیه و آله ) بر روى زمین غذا مى‏خورد و چون بندگان مى‏نشست و پارگى کفشش را ، خود ، به دست خود مى‏دوخت و جامه‏اش را ، خود ، به دست خود وصله مى‏زد . بر خر بى‏پالان سوار مى‏شد و بسا کسى را هم بر ترک خود مى‏نشاند . پرده‏اى بر در خانه‏اش آویخته بودند و بر آن نقش و نگارى چند ، به یکى از زنانش گفت : اى زن ، این پرده را از جلو چشمم دور کن . زیرا ، هرگاه ، بدان مى‏نگرم به یاد دنیا و زیورها و زینتهایش مى‏افتم .

رسول الله ( صلى اللّه علیه و آله ) به دل از دنیا اعراض کرده بود و یاد دنیا را در وجود خود میرانده بود و دوست داشت که زینت دنیا را از برابر چشم خود دور کند تا مبادا چیزى از آن برگیرد . و دنیا را پایدار نمى‏دانست و در آن امید درنگ نداشت .

پس علاقه به دنیا را از خاطر دور ساخت و از دل براند و از نظر انداخت . زیرا کسى که چیزى را ناخوش دارد نگریستن به آن را نیز ناخوش شمارد و نخواهد که در نزدش از آن سخن گویند . در سیرت رسول الله ( صلى اللّه علیه و آله ) نکته‏هایى است که تو را به زشتیها و بدیهاى دنیا رهنمون مى‏آیند ، زیرا او با خواص و نزدیکان خود همواره گرسنه مى‏زیست ، و با مقام و منزلتى که او را بود ، آرایشهاى دنیا از چشمش به دور مانده بود .

باید آن را که دیده بصیرت است از روى خرد ببیند که آیا خداى تعالى محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) را ، با چنین روش و سیرتى که داشت ، گرامى داشته یا خوار و حقیرش کرده . اگر بگوید که خوار و حقیرش کرده ، سوگند به خداى بزرگ که دروغ مى‏گوید و بهتانى بزرگ مى‏زند و اگر بگوید ، گرامیش داشته ، پس بداند که خداوند دیگران را تحقیر کرده که دنیا را به آنان ارزانى داشته ، در حالى که آن را از مقربترین مقربان خود دور ساخته است . پس هر که ، باید به پیامبرش تأسّى جوید و پاى بر جاى پاى او نهد و از هر جا که او داخل شده داخل شود ، اگر نه از هلاکت ایمن نباشد .

خداى تعالى محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) را نشانه قیامت قرار داده و مژده دهنده بهشت و ترساننده از عقوبت . سیر ناشده از دنیا رخت بر بست و سالم از هر خطا و گناهى به عالم آخرت درآمد . سنگى بر روى سنگى ننهاد تا به راه خود رفت و دعوت پروردگارش را اجابت کرد . چقدر خدا را بر ما منت است که نعمت وجود محمد صلى الله علیه و آله را به ما عطا نمود . پیشروى که از پى او مى‏رویم و پیشوایى که پاى بر جاى پاى او مى‏نهیم .

به خدا سوگند ، که این جبّه خود را چندان وصله زده‏ام که دیگر از وصله زننده آن شرم مى‏دارم . یکى مرا گفت : آیا وقت آن نرسیده که به دورش افکنى ؟ گفتم : از من دور شو که « به هنگام صبح است که مردم روندگان شب را مى‏ستایند . »

تبلیغات اینترنتی
 


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی