برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

تنضیمات این صفحه:

نمایش متن فارسی    نمایش متن عربی    نمایش متن فارسی و عربی


متن فارسی


خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

اما بعد . جهاد درى است از درهاى بهشت که خداوند بر روى بندگان خاص خود گشوده است . جهاد جامه پرهیزگارى و جوشن استوار خدایى و سپر ستبر اوست . هر که آن را ناخوش دارد و از آن رخ برتابد ، خداوند جامه خوارى و زبونى بر او پوشاند و محنت و بلایش در میان گیرد و دلش را در پرده دارد و به کیفر آنکه از جهاد تن زده است از حق دور افتد و کارش به مذلت کشد و از عدالت بى‏بهره ماند .

شب و روز ، در نهان و آشکارا ، شما را به نبرد با این قوم فرا خواندم و گفتم که پیش از آنکه سپاه بر سرتان کشند ، بر آنها بتازید . به خدا سوگند ، به هیچ قومى در

خانه‏هایشان تاخت نیاوردند . مگر آنکه زبون خصم گشتند . شما نیز آن قدر از کارزار سر بر تافتید و کار را به گردن یکدیگر انداختید و یکدیگر را نصرت ندادید ، تا هرچه داشتید به باد یغما رفت و سرزمینتان جولانگاه دشمنانتان گردید .

و اکنون ، این مرد غامدى است ، که با سپاه خود به شهر انبار درآمده است و حسّان بن حسّان البکرى را کشته است و مرزدارانتان را رانده است و کار را به آنجا رسانیده‏اند که شنیده‏ام که یکى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و دیگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و ، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‏اش را ربوده است . و آن زن جز آنکه انّا لله . . . گوید و از او ترحم جوید چاره‏اى نداشته است . آنها پیروزمندانه ، با غنایم ، بى‏آنکه زخمى بردارند ، یا قطره‏اى از خونشان ریخته شود ، بازگشته‏اند . اگر مرد مسلمانى پس از این رسوایى از اندوه بمیرد ، نه تنها نباید ملامتش کرد بلکه مرگ را سزاوارتر است . اى شگفتا ، به خدا سوگند ، که همدست بودن این قوم با یکدیگر با آنکه بر باطل‏اند و جدایى شما از یکدیگر با آنکه بر حقید دل را مى‏میراند و اندوه را بر آدمى چیره مى‏سازد .

وقتى مى‏نگرم که شما را آماج تاخت و تاز خود قرار مى‏دهند و از جاى نمى‏جنبید ،

بر شما مى‏تازند و شما براى پیکار دست فرا نمى‏کنید ، مى‏گویم ، که اى قباحت و ذلت نصیبتان باد خدا را معصیت مى‏کنند و شما بدان خشنودید . چون در گرماى تابستان به کارزارتان فراخوانم ، مى‏گویید که در این گرماى سخت چه جاى نبرد است ، مهلتمان ده تا گرما فروکش کند و ، چون در سرماى زمستان به کارزارتان فراخوانم ، مى‏گویید که در این سورت سرما ، چه جاى نبرد است ؟ مهلتمان ده تا سورت سرما بشکند . این همه که از سرما و گرما مى‏گریزید به خدا قسم از شمشیر گریزانترید .

اى به صورت مردان عارى از مردانگى ، با عقل کودکان و خرد زنان به حجله آرمیده ، کاش نه شما را دیده بودم و نه مى‏شناختمتان . این آشنایى براى من ، به خدا سوگند ، جز پشیمانى و اندوه هیچ ثمره‏اى نداشت . مرگ بر شما باد ، که دلم را مالامال خون گردانیدید و سینه‏ام را از خشم آکنده ساختید و جام زندگیم را از شرنگ

غم لبریز کردید و با نافرمانیهاى خود اندیشه‏ام را تباه ساختید . تا آنجا که قریش گفتند :

پسر ابو طالب مردى دلیر است ولى از آیین لشکرکشى و فنون نبرد آگاه نیست خدا پدرشان را بیامرزد آیا در میان رزم‏آوران ، رزمدیده‏تر از من مى‏شناسند ، یا کسى را که پیش از من قدم به میدان جنگ نهاده باشد ؟ وقتى که من به آوردگاه مى‏رفتم ،

هنوز به بیست سالگى نرسیده بودم و حال آنکه ، اکنون از شصت سالگى برگذشته‏ام .

آرى ، کسى را که از او فرمان نمى‏برند چه رأى و اندیشه‏اى تواند بود .

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 


کتابخانه:   دیکشنری  |  اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  اشعار کهن  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
 

© 2007 - 2014 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تعرفه تبلیغات