برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

تنضیمات این صفحه:

نمایش متن فارسی    نمایش متن عربی    نمایش متن فارسی و عربی


متن فارسی


سخنى از آن حضرت ( ع )

هنگامى که به نبرد مردم بصره مى‏رفت ، عبد الله بن عباس گوید که در « ذوقار » بر امیر المؤمنین ( ع ) درآمدم . کفشش را وصله مى‏زد . مرا گفت : این کفش به چند مى‏ارزد ؟ گفتم : هیچ . گفت : به خدا سوگند ، که من این کفش را از حکومت شما بیشتر دوست دارم ، مگر آنکه در این حکومت حقى را برپاى دارم یا باطلى را برافکنم .

سپس بیرون آمد و براى مردم سخن گفت و فرمود :

خداوند سبحان ، محمد ( ص ) را به پیامبرى فرستاد و در میان قوم عرب کسى نبود که کتابى خوانده باشد یا دعوى پیامبرى کرده باشد . پس محمد ( ص ) آنان را براند و به جایى که باید بنشانید و به عرصه رستگاریشان رسانید . پس احوالشان ،

چونان نیزه‏هایشان استقامت پذیرفت و جاى پاى محکم کردند و صخره‏اى که بر آن ایستاده بودند از لرزش باز ایستاد . به خدا سوگند ، که من از افراد سپاه او بودم و بودم تا همه دشمنان روى به واپس کردند و من نه ناتوانى نمودم و نه بیم به دل راه دادم .

اکنون در این راه هم که مى‏روم همانند راهى است که با رسول الله ( ص ) رفته بودم .

امروز هم ، باطل را برمى‏درم تا چهره حق از پهلوى آن آشکار شود .

مرا با قریش چه کار ؟ به خدا سوگند آن زمانها که کافر بودند ، با ایشان پیکار کردم ،

اکنون نیز که گمراه شده‏اند ، با ایشان پیکار مى‏کنم . و همانگونه ، که در زمان

رسول الله ( ص ) هم نبرد آنان بودم امروز نیز هم نبرد ایشانم .

تبلیغات اینترنتی
 


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی