برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم

تنضیمات این صفحه:

نمایش متن فارسی    نمایش متن عربی    نمایش متن فارسی و عربی


متن فارسی


خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

از نوف بکالى روایت شده است که گفت : امیر المؤمنین این خطبه را براى ما در کوفه ادا فرمود . و او که بر سنگى که جعدة بن هبیره المخزومى براى او نصب کرده بود ، ایستاده بود . جبّه‏اى پشمین بر تن داشت و بند شمشیرش از لیف خرما بود و پاى‏افزارى از لیف خرما به پاى داشت و نشان سجده بر پیشانیش چون پینه‏هاى زانوى شتر پیدا بود . و چنین فرمود :

ستایش خداى را که بازگشت همه آفریدگان و پایان کارها به اوست . او را ستایش مى‏کنم ، به سبب احسان فراوانش و برهان روشنش و فضل و عطاى روز افزونش . ستایشى که حق او را به جاى آرد و سپاسش را ادا کند و ما را به ثواب او نزدیک سازد و موجب فزونى بخشش او شود . از او یارى مى‏جوییم ، همانند یارى جستن کسى که به فضلش امید مى‏دارد و به عطایش آرزومند است و به دفاعش دل بسته و به فراوانى نعمتش معترف است و به کردار و گفتار ، فرمانبردار اوست . به او ایمان مى‏آوریم ، همانند ایمان کسى که از روى یقین به او امید بسته و از روى ایمان به او روى نهاده و خاشعانه در برابرش سر فرود آورده و از روى اخلاص به یکتاییش مى‏پرستد و بزرگش مى‏دارد و مى‏ستایدش و از دل و جان بدو پناه مى‏جوید . زاده نشده تا در عز و بزرگى شریکى داشته باشد ، داراى فرزندى نیست تا چون بمیرد میراث او برد . نه وقتى بر او مقدم بوده است و نه زمانى . افزونى و کاستى را بر او راهى نیست . با نشانه‏هاى تدبیر درست و قضاى نافذ و استوار خود بر خردها آشکار گردید . از شواهد آفرینش او ، آفرینش آسمانهاست که بى‏هیچ ستون و تکیه گاهى بر جاى و برپاى‏اند . و او آنها را فراخواند و آنها اجابت کردند ، در نهایت فرمانبردارى و انقیاد ، بیدرنگ و بى‏هیچ تأخیرى . اگر آسمانها به ربوبیتش اقرار نکرده بودند ، و امر او را به اطاعت گردن نمى‏نهادند ، آنها را جایگاه عرش خود قرار نمى‏داد و نه جایگاه ملایکه‏اش و نه محل فرا رفتن سخن پاک و کردار شایسته آفریدگان خود . ستارگان آسمان را علاماتى قرار داد که مردم گمگشته هنگام سیر در راههاى گشاده زمین به آنها راه جویند و پرده سیاه شب تاریک ، مانع تابیدن نور آنها

نگردید و پوشش سیاه شب ظلمانى نتوانست پرتو درخشان مهتاب را ، که از آسمانها بر زمین مى‏آید ، بازگرداند .

منزّه است خداوندى که بر او پوشیده نیست سیاهى تیره و تاریک و نه شب آرمیده در بقعه‏هاى پست زمین یا بر اوج کوههاى به هم نزدیک و مجاور یکدیگر ، و آواز تندر در آفاق آسمان و آنچه از درخشیدن برقها در درون ابرها متلاشى و نابود گردد ، و برگى که بر زمین مى‏افتد و وزش بادهایى که از انواء مى‏جهند یا بارانهایى که فرو مى‏ریزند ، آن را از جاى مى‏جنبانند . خداوندى که مى‏داند جایهاى فرو افتادن قطره‏هاى باران و قرارگاه آنها را و مى‏داند که مور ضعیف از کجا دانه مى‏کشد و به لانه مى‏برد . و مى‏داند که روزى پشه از کجاست و زنان را چگونه فرزندى در شکم است .

ستایش خداوندى را که موجود بود ، پیش از موجود شدن کرسى یا عرش یا آسمان یا زمین یا پریان یا آدمیان . وهم او را درنیابد و فهم اندازه او نداند .

هیچ خواهنده‏اى او را به خود مشغول ندارد و بخشش هیچ عطایى در او کاستى نیاورد . به چشم دیده نمى‏شود و نتوان گفت که در کجاست . به داشتن جفت موصوف نگردد . آفریدنش به مدد عضوى نیست و به حواس درک نگردد . با مردم سنجیده نشود . خداوندى که با موسى سخن گفت ، سخن گفتنى و آیات بزرگ خود را به او نمایاند ، بدون اعضا و ادوات و بدون آنکه به زبان سخن گوید یا از حنجره سود برد .

اى آنکه در وصف پروردگارت خویشتن را به رنج افکنده‏اى ، اگر راست مى‏گویى ، جبرییل و میکاییل و افواج ملایکه مقرب را ، که در غرفه‏هاى قدس او هستند وصف نماى . ملایکه‏اى که از هیبت ذات الهى لرزان‏اند و عقولشان از شناساندن بهترین آفرینندگان واله و حیران است .

کسانى به صفات درک مى‏شوند که داراى شکل و هیئت و آلات و ابزار باشند یا کسى که چون زمانش سر آید فانى گردد . پس خداوندى جز او نیست . به نور او هر تاریکى روشنى گیرد و چون نور خویش دریغ دارد ، هر درخششى روى به تاریکى نهد .

اى بندگان خدا ، شما را به ترس از خدا سفارش مى‏کنم . خداوندى که بر شما جامه پوشید و وجه معاش شما بفراوانى مهیا داشت . اگر کسى مى‏توانست جاوید زیستن را راهى جوید یا دفع مرگ را وسیله‏اى اندیشد ، کسى جز سلیمان بن داوود ( ع ) نبود . آنکه خداوند پادشاهى جن و انس با پیامبرى و منزلت و مقام رفیع را مسخر او ساخته بود . چون روزى خود بتمامى بخورد و پیمانه عمرش لبریز گردید ،

کمانهاى فنا تیرهاى مرگ را به سوى او رها کردند ، آن سراها تهى شد و آن کاخها خالى افتاد و آن مرده ریگ نصیب قوم دیگر گردید . هر آینه مایه‏هاى عبرت در قرنهاى پیشین ، فراوان است : کجایند عمالقه و فرزندان عمالقه ؟ کجایند فراعنه و فرزندان فراعنه ؟ صاحبان شهرهاى « رسّ » کجا رفتند ؟ آنان که پیامبران را مى‏کشتند و چراغ سنتهاى پیامبران را خاموش مى‏کردند و سنّتهاى جباران را زنده مى‏ساختند .

کجایند آنان که لشکرها روانه مى‏داشتند و هزاران تن را منهزم مى‏ساختند ، آنها که لشکرگاهها ساختند و شهرها پى‏افکندند ؟

از این خطبه

درع حکمت بر تن کرد و آن را با همه آدابش فرا گرفت . بدان روى آورد و بشناختش و جز آن به چیزى نپرداخت . حکمت در نظر او گمشده‏اش بود که به طلبش برخاسته بود و نیازش بود که پیوسته از آن مى‏پرسید . او غریب است هنگامى که اسلام غریب شود . چونان اشترى که از شدت خستگى دم خود به حرکت آرد و گردن بر زمین نهد . او باقى بقایاى حجت اوست و خلیفه‏اى است از خلفاى پیامبران .

سپس ، چنین فرمود ( ع ) :

اى مردم ، براى شما اندرزهایى آوردم که پیامبران به امتهاى خود ارزانى دارند . سخنانى گفتم که اوصیاى پیامبران به جانشینان خود گویند . به تازیانه‏ام ادبتان کردم ، و به راه راست نیامدید ، به اندرزها هشدار دادم ، مجتمع نشدید .

شما را به خدا ، آیا امامى جز مرا توقع دارید که با شما راه پیماید و راه بنماید ؟

آگاه باشید ، که آنچه از دنیا روى آورده بود ، پشت کرد و آنچه پشت کرده بود روى آورد . بندگان نیک خدا ، عزم رحیل کردند . متاع اندک ناپایدار این جهان را به نعمت فراوان و پایان‏ناپذیر آخرت فروختند . برادران ما که خونشان در صفین ریخته شد ،

اگر امروز زنده نیستند ، زیان نکرده‏اند تا اندوهگین شوند و شرنگ تیره‏گون جفاى دشمن را بیاشامند . به خدا سوگند با خدا دیدار کردند و خدا مزدهایشان را بتمامى بداد و پس از ترسان بودن به سراى امانشان درآورد . کجایند برادران من که قدم در راه نهادند و همراه حق درگذشتند ؟ عمار بن یاسر کجاست ؟ ابن تیّهان کجاست ؟

ذو الشهادتین کجاست ؟ کجایند همانندان ایشان ، برادرانمان که با هم مرگ پیمان بستند و سرهایشان به سوى بزهکاران فرستاده شد .

سپس ، على ( ع ) دست در محاسن شریف و کریم خود زد و در گریه شد و بسیار گریست سپس ، فرمود :

دریغا بر برادران من ، که قرآن تلاوت کردند و آن را نیکو آموختند و در آنچه واجب بود ، اندیشیدند و بر پایش داشتند و سنت را زنده ساختند و بدعت را میرانیدند و چون به جهاد دعوت شدند ، اجابت کردند و به پیشواى خود اعتماد نمودند و از او پیروى کردند .

«

سپس ، به آواز بلند ندا درد داد :

الجهاد الجهاد » ، اى بندگان خدا . بدانید که من امروز لشکر مى‏آرایم . هر که خواهد که با این سپاه به سوى خدا در حرکت آید به لشکرگاه روى نهد .

نوف گوید : براى حسین ( ع ) ده هزار سپاهى معین کرد و براى قیس بن سعد ، ده هزار و براى ابو ایوب انصارى ده هزار و دیگران را هم شمارى دیگر . مى‏خواست به صفین بازگردد . هنوز روز جمعه نیامده بود که آن ملعون ، ابن ملجم لعنه الله او را ضربت زد . لشکرها بازگشتند و ما چون گوسفندانى بودیم بى‏چوپان که گرگها از هر سو آنها را بربایند .





متن عربی



وَ مِنْ كَلاَمٍ لَهُ ع وَ قَدْ أَرْسَلَ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِهِ يَعْلَمُ لَهُ عِلْمَ أَحْوَالِ قَوْمٍ مِنْ جُنْدِ اَلْكُوفَةِ قَدْ هَمُّوا بِاللِّحَاقِ بِالْخَوَارِجِ وَ كَانُوا عَلَى خَوْفٍ مِنْهُ ع فَلَمَّا عَادَ إِلَيْهِ اَلرَّجُلُ قَالَ لَهُ أَ أَمِنُوا فَقَطَنُوا أَمْ جَبَنُوا فَظَعَنُوا فَقَالَ اَلرَّجُلُ بَلْ ظَعَنُوا يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ ع بُعْداً لَهُمْ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ أَمَا لَوْ أُشْرِعَتِ اَلْأَسِنَّةُ إِلَيْهِمْ وَ صُبَّتِ اَلسُّيُوفُ عَلَى هَامَاتِهِمْ لَقَدْ نَدِمُوا عَلَى مَا كَانَ مِنْهُمْ إِنَّ اَلشَّيْطَانَ اَلْيَوْمَ قَدِ اِسْتَفَلَّهُمْ وَ هُوَ غَداً مُتَبَرِّئٌ مِنْهُمْ وَ مُتَخَلٍّ عَنْهُمْ فَحَسْبُهُمْ بِخُرُوجِهِمْ مِنَ اَلْهُدَى وَ اِرْتِكَاسِهِمْ فِي اَلضَّلاَلِ وَ اَلْعَمَى وَ صَدِّهِمْ عَنِ اَلْحَقِّ وَ جِمَاحِهِمْ فِي اَلتِّيهِ

تبلیغات اینترنتی
 


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  اشعار کهن  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی