برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 9 از مجموع 9 شعر در آیدا در آئینه

سرودی برای سپاس و پرستش

بوسه های تو - گنجشککان پر گوی باغند - و پستان هایت کندوی کوهستان هاست - و تنت - رازی ست جاودانه - که در خلوتی عظیم - با منش در میان می گذارند - تن تو آهنگی ست - و تن من کلمه ئی ست که در آن می نشیند - تا نغمه ئی در وجود آید : - سرودی که تداوم... ادامه شعر

آغاز

بی گاهان - به غربت - به زمانی که خود در نرسیده بود - - چنین زاده شدم در بیشه جانوران و سنگ، - و قلبم - در خلاء - تپیدن آغاز کرد - *** - گهواره تکرار را ترک گفتم - در سرزمینی بی پرنده و بی بهار - نخستین سفرم باز آمدن بود ازچشم اندازهای امید... ادامه شعر

آیدا در آینه

لبانت - به ظرافت شعر - شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند - که جاندار غار نشین از آن سود می جوید - تا به صورت انسان درآید - و گونه هایت - با دو شیار مّورب - که غرور ترا هدایت می کنند و - سرنوشت مرا - که شب را تحمل کرده ام - بی... ادامه شعر

سخنی نیست 

چه بگویم؟ سخنی نیست - می وزد از سر امید، نسیمی؛ - لیک تا زمزمه ای ساز کند - در همه خلوت صحرا - به روش - نارونی نیست - چه بگویم؟ سخنی نیست - *** - پشت - درهای فرو بسته - شب از دشنه دشمنی پر - به کنج اندیشی - خاموش - نشسته ست - بام ها - ... ادامه شعر

تکرار

جنگل آینه ها به هم درشکست - و رسولانی خسته بر این پهنه نومید فرود آمدند - که کتاب رسالت شان - جز سیاهه آن نام ها نبود - که شهادت را - در سرگذشت خویش - مکرر کرده بودند - *** - با دستان سوخته - غبار از چهره خورشید سترده بودند - تا رخساره جلادان... ادامه شعر

شبانه -2

میان خورشید های همیشه - زیبائی تو - لنگری ست - - خورشیدی که - از سپیده دم همه ستارگان - بی نیازم می کند - نگاهت - شکست ستمگری ست - - نگاهی که عریانی روح مرا - از مهر - جامه ئی کرد - بدان سان که کنونم - شب بی روزن هرگز - چنان نماید - که... ادامه شعر

مرگ ‚ من را

اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد - اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد - اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من - می - گذرد - *** - در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام - در گذرگاه باران... ادامه شعر

وصل

(1) - در برابر بی کرانی ساکن - جنبش کوچک گلبرگ - به پروانه ئی ماننده بود - زمان با گام شتا بناک بر خواست - و در سرگردانی - یله شد - در باغستان خشک - معجزه وصل - بهاری کرد - سراب عطشان - برکه ئی صافی شد - و گنجشکان دست آموز بوسه - شادی را... ادامه شعر

پایتخت عطش

(1) - آفتاب آتش بی دریغ است - و رویای آبشاران - در مرز هر نگاه - بر در گاه هر ثقبه - سایه ها - روسبیان آرامشند. پیجوی آن سایه بزرگم من که عطش خشکدشت را - باطل می کند - *** - چه پگاه و چه پسین، - اینجا نیمروز - مظهرهست است: - آتش سوزنده را... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

   
 

© 2007 - 2014 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تعرفه تبلیغات