برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 14 شعر در باغ آئینه

ارابه ها

ارابه هائی از آن سوی جهان آمده - اند - بی غوغای آهن ها - که گوش های زمان ما را انباشته است . - ارابه هائی از آن سوی زمان آمده اند . - *** - گرسنگان از جای بر نخواستند - چرا که از بار ارابه ها عطر نان گرم بر نمی خاست - برهنگان از جای بر نخاستند... ادامه شعر

از شهر سرد

صحرا آماده روشن بود - و شب، از سماجت و اصرار خویش دست می کشید - من خود، گرده های دشت را بر ارابه ئی توفانی در نور دیدم: - این نگاه سیاه آزرمند آنان بود - تنها، تنها - که - از روشنائی صحرا - جلوه گرفت - و در آن هنگام که خورشید، عبوس و شکسته دل از... ادامه شعر

از نفرتی لبریز

ما نوشتیم و گریستیم - ما خنده کنان به رقص بر خاستیم - ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ... - کسی را پروای ما نبود. - در دور دست مردی را به دار آویختند : - کسی به تماشا - سر برنداشت - ما نشستیم و گریستیم - ما با فریادی - از قالب خود بر آمدیم - ... ادامه شعر

اصرار

خسته - شکسته و - دلبسته - من هستم - من هستم - من هستم - *** - از این فریاد - تا آن فریاد - سکوتی نشسته است. - لب بسته - در دره های سکوت - سرگردانم. - من میدانم - من میدانم - من میدانم - *** - جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد - و رقص... ادامه شعر

باران

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم - در آستانه پر نیلوفر، - که به آسمان بارانی می اندیشید - و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم - در آستانه پر نیلوفر باران، - که - پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود - و آنگاه بانوی پر غرور باران را - در آستانه نیلوفرها،... ادامه شعر

دو شبح

ریشه در خاک - ریشه در آب - ریشه در فریاد - *** - شب از ارواح سکوت سرشار است . - و دست هائی که ارواح را می رانند - و دست هائی که ارواح را به دور، به دور دست، می تارانند . - *** - - دو شبح در ظلمات - تا مرزهای خستگی رقصیده اند . - - ما رقصیده... ادامه شعر

باغ آیینه

چراغی به دستم، چراغی در - برابرم: - من به جنگ سیاهی می روم. - گهواره های خستگی - از کشاکش رفت و آمدها - باز ایستاده اند، - و خورشیدی از اعماق - کهکشان های خاکستر - شده را - روشن می کند. - *** - فریادهای عاصی آذرخش - - هنگامی که تگرگ - در... ادامه شعر

بر سنگفرش

یاران ناشناخته ام - چون اختران سوخته - چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد - که گفتی - دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند. - *** - آنگاه، من، که بودم - جغد سکوت لانه - تاریک درد خویش، - چنگ زهم گسیخته زه را - یک سو نهادم - فانوس بر گرفته به... ادامه شعر

شبانه -1

شب، تار - شب، بیدار - شب، سرشار است. - زیباتر شبی برای مردن. - آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجری به من دهد. - *** - شب، سراسر شب، یک سر - ازحماسه دریای بهانه - جو - بیخواب مانده است. - دریای خالی - دریای بی نوا ... - *** - جنگل سالخورده... ادامه شعر

طرح

شب با گلوی خونین - خوانده ست - دیر گاه. - دریا نشسته سرد. - یک شاخه - در سیاهی جنگل - به سوی نور - فریاد می کشد. -   -   -   - ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی