برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 3 از مجموع 3 شعر در شکوفتن در مه

که زندان مرا باور مباد ...

که زندان مرا بارو مباد - جز پوستی که بر استخوانم. - باروئی آری، - اما - گرد بر گرد جهان - نه فرا گرد تنهائی جانم. - آه - آرزو! آرزو! - *** - پیازینه پوستوار حصاری - که با خلوت خویش چون به خالی بنشینیم - هفت دربازه فراز آید - بر نیاز و تعلق... ادامه شعر

صبوحی

به پرواز - شک کرده بودم - به هنگامی که شانه هایم - از توان سنگین بال - خمیده بود، - و در پاکبازی معصومانه گرگ ومیش - شبکور گرسنه چشم حریص - بال می زد. - به پرواز - شک کرده بودم من. - *** - سحرگاهان - سحر شیری رنگی ِ نام بزرگ - در تجلی بود.... ادامه شعر

سرودی برای مرد روشن که به سایه رفت

قناعت وار - تکیده بود - باریک وبلند - چون پیامی دشوار - در لغتی - با چشمانی - از سئوال و - عسل - و رخساری بر تافته - از حقیقت و - باد. - مردی با گردش ِ آب - مردی مختصر - که خلاصه خود بود. - خرخاکی ها در جنازه ات به سو‏‎‍ء ظن می نگرد. -... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید