برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 40 شعر در زمستان

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش - ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش -  باغ بی برگی -  روز و شب تنهاست - با سکوت پاک غمناکش - ساز او باران ، سرودش باد -  جامه اش شولای عریانی ست - ور جز اینش جامه ای باید - بافته بس شعله ی زر تا پودش باد... ادامه شعر

در میکده

در میکده ام : چون من بسی اینجا هست -  می حاضر و من نبرده ام سویش دست - باید امشب ببوسم این ساقی را -  اکنون گویم که نیستم بیخود و مست - در میکده ام - دگر کسی اینجا نیست -  واندر جامم دگر نمی صهبا نیست - مجروحم و مستم و عسس می بردم... ادامه شعر

 آب و آتش

 آب و آتش نسبتی دارند جاویدان -  مثل شب با روز ، اما از شگفتیها - ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما -  آتشی با شعله های آبی زیبا - آه -  سوزدم تا زنده ام یادش که ما بودیم -  آتشی سوزان و سوزاننده و زنده - چشمه ی بس پاکی... ادامه شعر

 جرقه

به چشمان سیاه و روی شاداب و صفای دل - گل باغ شب و دریا و مهتاب است پنداری - درین تاریک شب ، با این خمار و خسته جانیها -  خوش آید نقش او در چشم من ، خواب - است پنداری -   -   - ادامه شعر

 پند

بخز در لاکت ای حیوان ! که سرما - نهانی دستش اندر دست مرگ است - مبادا پوزه ات بیرون بماند - که بیرون برف و باران و تگرگ است - نه قزاقی ، نه بابونه ، نه - پونه - چه خالی مانده سفره ی جو کناران - هنوز ای دوست ، صد فرسنگ باقی ست - ازین بیراهه تا... ادامه شعر

اندوه

نه چراغ چشم گرگی پیر - نه نفسهای غریب کاروانی خسته و گمراه -  مانده دشت بیکران خلوت و خاموش -  زیر بارانی که ساعتهاست می بارد - در شب دیوانه ی غمگین - که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد - در شب دیوانه ی غمگین - مانده دشت بیکران در زیر... ادامه شعر

 آخرین

 روزنه ای از امید ، گرم و گرامی -  روشنی افکنده باز بر دل سردم -  دایم از آن لذتی که خواهم آمد - مستم و با سرنوشت بد به نبردم -  تا - بردم گاهگاه وسوسه با خویش -  کای دله دل ! چشم ازین گناه فرو پوش - یاد گناهان دلپذیر... ادامه شعر

 زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت - سرها در گریبان است - کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را - نگه جز پیش پا را دید ، نتواند - که ره تاریک و - لغزان است - وگر دست محبت سوی کسی یازی -  به اکراه آورد دست از بغل بیرون -  که سرما... ادامه شعر

 سرود پناهنده

نجوا کنان به زمزمه سرگرم - مردی ست با سرودی غمناک - خسته دلی ، شکسته دلی ، بیزار -  از سر فکنده تاج عرب بر خاک - این شرزه شیر بیشه ی دین ، آیت - خدا -  بی هیچ باک و بیم و ادا -  سوی عجم کشیده دلش ، از عرب جدا - امشب به جای تاج... ادامه شعر

 سگها و گرگها

1 - هوا سرد است و برف آهسته بارد -  ز ابری ساکت و خاکستری رنگ -  زمین را بارش مثقال ، مثقال - فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ - سرود کلبه ی بی - روزن شب -  سرود برف و باران است امشب -  ولی از زوزه های باد پیداست -  که شب مهمان... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 4 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی