برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 33 شعر در سمفونی سپیدهدم

آیا باز هم به میهمانیِ گرگ خواهد رفت؟

دو ... شاخه از یکی درخت: - یکی تیرِ تابوت وُ - یکی تختِ گهواره؟ - - - نگران نباش گردوی پیر! - حالا هزار پاییز است - که گاه میآیند وُ - هزار بهار است که گاه میروند، - هیچ پرندهای - آشیانِ پرندهی دیگری را تصرف نخواهد کرد. - - - - ادامه شعر

از سوی صالحی خطاب به نرودا

- "روزی، جایی، سرانجام - به هم خواهیم رسید." - - - سلسله جبالِ ماچوپیچو - به بلندیهای دماوند - چنین نوشته بود. - - - دماوند غمگین بود - دماوند به ماچوپیچو نوشت: - "دیر است دیگر، دوستِ من!" - - - و دماوند - رو به روستایِ پایینِ... ادامه شعر

اهواز، حوالیِ جُندیشاپور

- نعلِ باژگون در آتش، - اسبِ مُرده بر آخور. - - - پیرمردِ درشکهچی - در بازارِ مسگران - پی کسی به اسم یعقوب میگشت. - میگفت از راهِ دوری آمدهام - میگفت اهلِ زَرَنجِ سیستانم. - - - بازار بسته شد - مردم رفتند - شب بود دیگر. - - - ... ادامه شعر

اینجا

- از چلچلهخوانیِ کلاغ وُ - نرگسنماییِ خرزهره ... خستهام، - خستهام از آوازهای ناخوشِ خولیابنیزید - از تقسیم نور - به سیاهی، خاکستری، سپید. - - - اینجا - وقتی حشرات - راه به رویای سیمرغ و ستاره میبَرَند - نگفته پیداست که عنکبوت - چه تاری... ادامه شعر

بابِ هفتم، شب سیودوم، داستانِ گندمِ زن

- گُلِ کوکب با دو گلبرگِ آخرش در باد - دلش میخواست پروانه به دنیا میآمد. - گُلِ کوکب نمیدانست - زمین برای بازگشتِ روشنایی - چند هزار ستاره در ظلمات - گروگان گرفته است. - گُلِ کوکب نمیدانست - باد پاییزی - به دلیلِ علاقه به عنکبوت است که میوزد،... ادامه شعر

باورهای هزارهی لبنان

- حالا هزارههاست که هنوز - کبوترِ نومیدِ نوحِ نبی - از کشفِ کرانهی زیتون بازنیامده. - - - نه ظلمتِ اورشلیم را - خورشیدی به خواب وُ - نه بیروتِ بیگذرگاه را - گهوارهبانی به راه. - - - و شما پسرانِ قلعهی بیتالئیل! - اگرچه دیریست - که... ادامه شعر

بعضی چیزهای قابلِ ملاحظه

- دشنام میشنود چنارِ پیر، - باد، بادِ بازیگوش میآید و میگذرد. - - - چرا چنار پیر دشنام شنیده است؟ - چنار پیر از چه کسی دشنام شنیده است؟ - - - خارپشتِ خسته میگوید: - من میدانم - اما به کسی نخواهم گفت. - - - آیا چلچلهی کور میداند -... ادامه شعر

بلبل کوهی

- تنها بودیم - رو به جنگلِ بیپایان - پیاده میرفتیم - من و همان بیوهی بینظیرِ بارانپوش. - - - آورده بود رهایش کند - میگفت: پیِ جُفت است. - خیلی وقت است دیگر نمیخواند. - - - مِه مانده بود به کوه - من داشتم حرف میزدم - داشتم پُشتِ سر... ادامه شعر

بید، هلو، پروانه

بیدِ بالایِ پونهزار - پُر از شکوفهی هلو شده بود، - چشمه بوی مادهگرگِ درهی ماه میداد، - بوی کُندُر سوخته میآمد. - نگاه کردم، - از قوسِ طاقیِ آبنوس - بارش بیپایانِ پروانه پیدا بود، - عبداله بالای رنگینکمانِ بزرگ - پیِ پستانِ باران میدوید، - هوا... ادامه شعر

ترجمه

- مادرم میگوید: - آن سالها هر وقت آب میخواستی - میگفتی: ماه! - هر وقت ماه میخواستی - میگفتی: آب! - - - آب - استعارهی نخستینِ خوابهای من بود، - و ماه - که هنوز هم گاهی - کلماتِ عجیبی از اندوهِ آدمی را - به یادم میآورد. - - - حالا... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 4 بعدی
   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی