برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
نتایج جستجو: 61 تا 70 از 896 نتیجه یافته شده در جستجوی نان

قصه مردی که لب نداشت

حلوای تَنتَنانی، - لواشک و مشغولاتی - آجیلای قاتیپاتی - اَرده و پادرازی - پنیر ِ لقمهْقاضی،

شعر: قصه مردی که لب نداشت، شاعر: احمد شاملو

از مرگ ‚ من سخن گفتم

از گیلاس بنان - آتشی عطر افشان بر افروخت، - با آتشدان باغ - از مرگ - من

شعر: از مرگ ‚ من سخن گفتم، شاعر: احمد شاملو

برای خون وماتیک

افسرده خواهد آمد چونان لبان ِ سُرخ; - وندر لجاج ِ ظلمت ِ این تابوت - تابد بهناگزیر درخشان و تابناک - چشمان ِ زندهیی - چون زُهرهئی به تارک ِ تاریک ِ گرگ و میش

شعر: برای خون وماتیک، شاعر: احمد شاملو

تکرار

که قیام در خون تپیده اینان - چنان چون سرودی در چشم انداز آزادی آنان رسته بود، - - هم آن پای در - زنجیرانند که، اینک! - بنگرید

شعر: تکرار، شاعر: احمد شاملو

شبانه -2

چنان نماید - که کنایتی طنز آلود بوده است - و چشمانت با من گفتند - که فردا - روز دیگری ست -

شعر: شبانه -2، شاعر: احمد شاملو

مرگ ‚ من را

اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من - می - گذرد - *** - در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

شعر: مرگ ‚ من را، شاعر: احمد شاملو

وصل

از زنجیریان بخت که چنان سهمناک دوست می داشتم - این مایه ستیزه چرا رفت؟ - با ایشان چه می باید کرد؟» - «- بر ایشان مگیر!» - چنین گفت و چنین کردم

شعر: وصل، شاعر: احمد شاملو

پایتخت عطش

هلالی کدر چونان مرده ماهی سیمگونه - فلسی بر سطح موجش می گذرد - به باز جست تو برخواستم - تا در پایتخت عطش - در جلوه ئی دیگر

شعر: پایتخت عطش، شاعر: احمد شاملو

میلاد آنکه عاشقانه بر خاک مرد

نگاه کن چه فرو تنانه بر خاک می گسترد - آنکه نهال نازک دستانش - از عشق - خداست - و پیش عصیانش

شعر: میلاد آنکه عاشقانه بر خاک مرد، شاعر: احمد شاملو

از شهر سرد

این نگاه سیاه آزرمند آنان بود - تنها، تنها - که - از روشنائی صحرا - جلوه گرفت - و در آن هنگام که خورشید، عبوس و شکسته دل از دشت می گذشت، - آسمان ناگزیر را به ظلمتی جاودانه نفرین کرد.

شعر: از شهر سرد، شاعر: احمد شاملو
تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 بعدی
   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی