برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 11 تا شعر 20 از مجموع 47 شعر در از سرزمین آینه و سنگ

5

من بودم - و - تو بودی -  من کوهی - و - تو کوهی - و بین من و تو ، تراوای هوا -  از آن پس وقت جذبه و برکت -  من فرود آمدم - و -  تو فرود - آمدی -  و من و تو در هم تراویدیم. -  دیگر نه کوه ، نه من ، نه تو -  که... ادامه شعر

7

فنای من هستی دوباره ست -  و زندگی من دوپاره ست : - آن دم که آمدم و نبودم -  و آنگاه که می روم و هستم . -  پس من در تو زاده می شوم -  ای هسته ی هستی. - و تو را چون غباری ، می تکانم -  ای نیسته ی نیستی . -  وقتست که... ادامه شعر

« خورشید در دست

توست » - « فرهنگ » شش ماه دیگر می شود چهار ساله و حالا - کو تا بداند - دنیا تو دست کیست . -  چند شب پیش او مثل همیشه متکلم وحده بود ، رو به - منکرد و - گفت : - « بابا ، خورشید تو دست توست » و بامزه این که اصرار - داشت تا مشتم را پیشش باز... ادامه شعر

احساس

 زنهار ، - پیراهن بلند بپوش -  نه باغ های یاس نسوزند - از هرم آفتاب . -   -   - ادامه شعر

از حصار سال ها

 فرا خواندی م از حصار سال ها -  و اما پاسخ من در اکنون بود -  طنین کلامت ، -  حفارت قلم را باز گفت -  گاه که پیوند بد آغاز را - گواه بود -  مرا تاب زشتی شهر تا شان تو نیست - که پستی در پوستشان بیدار .... -  چون... ادامه شعر

از سرزمین آینه و سنگ

 او ، هر چه بود با عطش خویش -  گام مرا -  تا انتهای خاطره ی سنگ : - - جمع بزرگ هسته و گردش - - می برد . - و در بعد منظومه های ذهنم -  با هسته ، - ذره ، - گردش ، - پیوند می خورد . - و من - تا خویش را در آینه ی سنگ -  با... ادامه شعر

بر آستان ....

 بر دست ها به جای انگشت -  روییده تیغ های بلند تیز -  وقتی که دست کسی را -  در دست مهربان خویش فشارم -  خط های دست من -  از خون -  جوبار می شود - و چکه ها - بر آستان در -  طرح زنی است که چشمانش -  روییده... ادامه شعر

بوی ماه

 دو بدر ماه درخشید - از شرق . - از شمال . - و زهره -  همراه ماه مشرق . - آیا کدام ماه ؟ - پس -  پنجره ی مشرق را بستم . - اینک - اتاق -  و بوی باکره ی ماه آشنا . -   -   - ادامه شعر

خاکستر

 تا بیدارتر شوم -  بنشین و بنشان -  کبوتران دستت را بر زخم شانه هام . -  اگر استواری بر این باور - که - نان از سنگ نمی روید * - و صلیب - سکوی آسمان هاست -  پس ، پیشانی بلندت را -  تا روشنی گیرد از این اخگر -  بسپار... ادامه شعر

خانه به دوش

 پویند را ، ز خاک : - این مبدأ طلوع - وین مقصد غروب -  گسستم . -  با چار پیچ و چار مهره -  سقف شگفت را -  بر شانه ی ستبر دیوار -  افراشتم . -  و دست -  بر دست کوفتم -  از پیرهن غبار تکاندم . -  آ... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 بعدی
   
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی