برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 20 شعر در سرزمین پاک

 شعر یکشنبه

عصر غم انگیزیست . -  یک عصر پاییزیست . - من هستم و تقویم روی میز و نازی - گربه ی زردم - - پایان شعر دیشبم را زیر لب آهسته می خوانم : - « هر لحظه می میرم - هزاران بار - مرگی که یکبارم رهاند ، - آه، - این هم امیدیست » - نیلوفرین دودی ز پیپم... ادامه شعر

 یک سایه

آن شب از شبهای گرم تیر بود - سرب مه ، در کام جنگل می چکید - سایه من ، روی دیوار اتاق -  سایه اندام او را می مکید . - دختران زیر سفالین بام ها -  داستان - عشق ما ، می بافتند . -  با نگاه آتشین بی قرار -  ره درین خلوتسرا ، می... ادامه شعر

 پیوند

از قلب من که دشت بزرگیست ، -  - دشتی برای زیستن باغ های مهر - -  غم ، با تمام تیرگیش کوچ می کند . - در نور پاک صبح - اندام من ، ز خواب گران می شود تهی . - در دستهای من -  گویی توان گمشده یی ، یافت می شود . -  از قلب من که دشت... ادامه شعر

... و سرخ ها

از همه سبزی که در من زیست ، -  از همه سرخی که در او زیست ، - در شبی : - - پرخنده . - - پرفریاد . - - بی تشویش . - سرخ ها و سلز ها ، -  آمیزه ای خواهد شد و - جاوید خواهد زیست . - رنگ ها -  رنگین این شب را ، -  در نهفت باور... ادامه شعر

..............

هر نفس از رفته ها ، - یادیست . -  با همه خاموش بودن ها - بر لب هر جمله ی ناگفته ، فریادیست . - دشت دستم مانده و ، رد سوار یاد -  با غبار آن شتابان ، - آشنا هر خط - این هموار . -  تا کران دشت : - - تا آنجا که شنزار نگاهم با افق... ادامه شعر

آن بهار و این بهار

آن زمان ، از شاخسار ترد سیب - نو بهار مهر و شادی می دمید . -  از زمین زنده ، آوند گیاه -  خون گرم زندگانی می مکید . - شوق پنهانی به دل می آفرید - باد نمناک بیابان های دور ، -  ذره هایش در مشامم می نشست - بوی زن می داد و بوی خون... ادامه شعر

از هر دری هزار

در را به روی غیر فرو بستیم - مهتاب را به خلوت خود خواندیم - یک سینه حرف بود به لبهامان -  از هر دری هزار سخن راندیم . - می رفت ، تا حکایت دلهامان -  افسون دست و خواهش تن هامان -  ره گم کند به سینه و بر تابد -  نور سحر ز روزن... ادامه شعر

برای گربه ام

ای آنکه یک شب بی خبر رفتی -  ای آنکه تاک آشنایی را ، -  از خوشه ی انگور مستی ما ، تهی کردی . - شوق پنهانی به دل می آفرید -  باد نمناک بیابان های دور - ، -  ذره هایش در مشامم می نشست -  بوی زن می داد و بوی خون شور . - ... ادامه شعر

تندیس ، الگو

درفضای نیمروز شهر ، - جز دو خط روشن ممتد - هر خط دیگر ، سواد نقطه ی گنگی است . - در فضای نیمروز شهر ، -  جز زنی با بازوان روشن ممتد -  هیچکس روییدن - خورشید را از خاور قلبش - نخواهد دید . - ای شما ، -  - تندیس خوبیها ! و پاکیها... ادامه شعر

در واپسین دیدار

یکروز ، ما از هم جدا خواهیم شد غمناک . -  یک روز، من در شهر احساس تو خواهم مرد . - یک روز ، آن روزیکه نامش واپسین دیدار ما باشد . - تو ، بر صلیب شعر من ، مصلوب - خواهی شد . - آن روز ما از هم گریزانیم . - آن روز ما - هر یک درون خویشتن - یک... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 بعدی
   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی