برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 32 شعر در بهار را باور کن

بدرود

پشت خرمن های گندم لای بازوهای بید - آفتاب زرد کم کم نهفت -  بر سر گیسوی گندم زارها - بوسه بدرود تابستان شکفت - از تو بود ای چشمه جوشان تابستان - گرم - گر به هر سو خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید - از تو بود از گرمی آغوش تو -  هر گلی خندید... ادامه شعر

ای همیشه خوب

ماهی همیشه تشنه ام - در زلال لطف بیکران تو - می برد مرا به هر کجا که میل اوست - موج دیدگان مهربان تو - زیر بال مرغکان خنده ها ت - زیر - آفتاب داغ بوسه هات - ای زلال پاک - جرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش - تا که پر شود تمام جان من ز جان... ادامه شعر

تر

طشت بزرگ آسمان از لاجورد صبحدم لبریز - اینجا و آنجا ابر چون کف های لغزنده - رها بر آب - آویخته بر شاخه های سرو - پیراهم مهتاب -   -   - ادامه شعر

خاموشِ

در ساغر ما گل شرابی نشکفت - در این شب تیره ماهتابی نشکفت - گفتم به ستاره خانه صبح کجاست - افسوس که بر لبش جوابی نشکفت -   -   - ادامه شعر

 سوقات یاد

ای سپیدار کهن سالی که هیچ از قیل و قال ما نمی آسود - این حیاط مدرسه -  این کبوترهای معصومی که ما روزی به آن ها دانه می دادیم - این همان - کوچه همان بن بست - این همان خانه همان درگاه - این همان ایوان همان در .......آه - از بیابانهای خشک و... ادامه شعر

آخرین جرعه این جام

همه میپرسند - چیست در زمزمه مبهم آب - چیست در همهمه دلکش برگ - چیست در بازی آن ابر سپید - روی این آبی آرام بلند - که ترا می برد - اینگونه به ژرفای خیال - چیست در خلوت خاموش کبوترها - چیست در کوشش بی حاصل موج - چیست در خنده جام - که تو چندین... ادامه شعر

از کوه با کوه

پرواز میکردیم - بالای سر خورشید - در آبی گسترده می تابید - بیدار روشن پاک - پایین سراسر کوه بود کوه بود کوه - با صخره های سرکشیده تا - پرند ابر - با کام خشک دره های تنگ - افسرده در آن نعره تندر - افتاد ه در آن لرزه کولاک - من در کنار پنجره... ادامه شعر

اشکی در گذرگاه تاریخ

از همان روزی که دست حضرت قابیل - گشت آلوده به خون هابیل - از همان روزی که فرزندان آدم - زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید - آدمیت مرد - گرچه آدم زنده بود - از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند - از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین... ادامه شعر

ای بازگشته

تنها نگاه بود و تبسم میان ما - تنها نگاه بود و تبسم - اما نه -  گاهی که از تب هیجان ها - بی تاب می شدیم - گاهی که قلبهامان - می کوفت - سهمگین - گاهی که سینه هامان - چون کوهره میگداخت - دست تو بود و دست من این دوستان پاک - کز شوق سر به... ادامه شعر

بهار را باور کن

باز کن پنجرهها را که نسیم - روز میلاد اقاقی ها را - جشن میگیرد - و بهار - روی هر شاخه کنار هر برگ - شمع روشن کرده است - همه چلچله ها - برگشتند - و طراوت را فریاد زدند - کوچه یکپارچه آواز شده است - و درخت گیلاس - هدیه جشن اقاقی ها را - گل... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 4 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی