برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 62 شعر در لحظه ها و احساس

ابر بی باران

شب غیر هلاک جان بیداران نیست - گلبانگ سپیده بر سپیداران نیست -  در این همه ابر قطره ای باران نیست - از هیچ طرف صدایی از یاران نیست -   -   - ادامه شعر

بهاری پر از ارغوان

تو را دارم ای گل جهان با من است - تو تا با منی جان جان با من است - چو می تابد از دور پیشانی ات - کران تا کران آسمان با من است - چو خندان به - سوی من آیی به مهر - بهاری پر از ارغوان با من است - کنار تو هر لحظه گویم به خویش - که خوشبختی بی کران... ادامه شعر

حرف طرب انگیز

هیچ جز یاد تو رویای دلاویزم نیست - هیچ جز نام تو حرف طرب انگیزم نیست - عشق می ورزم و ی سوزم و فریادم نه - دوست می دارم و می خواهم و پرهیزم نیست - نور می بینم و می رویم و می بالم شاد - شاخه میگسترم و بیم ز پاییزم نیست - تا به گیتی دل از مهر لبریزم... ادامه شعر

ذره ای در نور

 گل نگاه تو در کار دلربایی بود - فضای خانه پر از عطر آشنایی بود - به رقص آمده بودم چو ذره ای در نور - ز شوق و شور - که پ رواز در رهایی بود - چه جای گل که تو لبخند می زدی با مهر - چه جای عمر که خواب خوش طلایی بود - هزار بوسه به سوی خدا فرستادم... ادامه شعر

عشق

عشق هرجا رو کند آنجا خوش است - گر به دریا افکند دریا خوش است - گر بسوزاند در آتش دلکش است - ای خوشا آن دل که در این آتش است - تا بینی عشق را آیینه وار - آتشی از جان خاموشت برآر - هر چه می خواهی به دنیا نگر - دشمنی از خود نداری سخت تر - عشق پیروزت... ادامه شعر

راز نگهدارترین

و با روح من از روز ازل یارترین -  کودک شعر مرا مهر تو غمخوارترین - گر یکی هست سزاوار پرستش به خدا - تو سزاوارترینی تو سزاوارترین - عطر - نام تو که در پرده جان پیچیده ست - سینه را ساخته از یاد تو سرشارترین - ای تو روشنگر ایام مه آلوده عمر... ادامه شعر

روح چمن

ای دوست چه پرسی تو که - سهراب کجا رفت - سهراب سپهری شد و سر وقت خدا رفت - او نور سحر بود کزین دشت سفر کرد - او روح چمن بود که با باد صبا رفت - همراه فلق در افق تیره این شهر - تایید و به آنجا که قدر گفت و قضا - رفت - ناگاه چو پروانه سبک خیز و... ادامه شعر

از اوج

باران قصیده واری - غمناک - آغاز کرده بود - می خواند و باز می خواند - بغض هزار ساله دردش را - انگار میگشود - اندوه زاست زاری خاموش -  ناگفتنی است - این همه غم ؟ - ناشنیدنی است - پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست - گفتند اگر تو نیز - از... ادامه شعر

از صدای سخن عشق

زمان نمی گذرد عمر ره نمیسپرد - صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است - نه شب هست و نه جمعه - نه پار و پیرار است - جوان و پیر کدام است زود و دیر - کدام است - اگر هنوز جوان مانده ای به آن معناست - که عشق را به زوایای جان صلا زده ای - ملال پیری اگر میکشد... ادامه شعر

ای جان به لب آمده

ای چشم ز گریه سرخ خواب از تو گریخت - ای جان به لب آمده از تو گریخت - با غم سر کن که شادی از کوی تو رفت - با شب بنشین که آفتاب از تو گریخت -   -   - ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 4 5 6 7 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی