برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 51 تا شعر 60 از مجموع 62 شعر در لحظه ها و احساس

شکار

در دل خاموش کوه تبر صدا کرد - در دل کبکی ترانه خوان شرر افتاد - ناله کنان از فراز دامنه کوه - در ته خاموش دره - خونجگر افتاد - بال و پری چند زد به - سینه درافتاد - کوه نشینان صدای تیر شنیدند - بال زنان جوجگان گمشده مادر - در پی مادر ز آشیانه... ادامه شعر

قصه شیرین

مهرورزان زمانهای کهن - هرگز از خویش نگفتند سخن - که در آنجا که تویی - بر نیاید دگر آواز از من - ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد - هر چه - میل دل دوست - بپذیریم به جان - هر چیز جز مبل دل او - بسپاریم به باد - آه - باز این دل سرگشته من -... ادامه شعر

نوای تازه

شنیدم مصرعی شیوا که شیرین بود مضمونش - منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش - به خود گفتم تو هم مجنون یک لیلای زیبایی - که جان داروی عمر توست در - لبهای میگونش - بر آر از سینه جان شعر شورانگیز دلخواهی - مگر آن ماه را سازی بدین افسانه افسونش -... ادامه شعر

هدیه دوست

گلی را که دیروز - به دیدار من هدیه آوردی ای دوست - دور از رخ نازنین تو - امروز پژمرد - همه لطف و زیبایی اش را - که حسرت به روی تو می خورد و - هوش از سر ما به تاراج می برد - گرمای شب برد - صفای تو اما گلی پایدار است - بهشتی همیشه بهار است - ... ادامه شعر

هر که با ما نیست

گفته می شد هر که با ما نیست با مادشمن است -  گفتم آری این سخن فرموده اهریمن است - اهل معنا اهل دل با دشمنان هم دوستند - ای شما با خلق دشمن - ؟ قلبهاتان از آهن است؟ -   -   - ادامه شعر

هیچ و باد

هیچ و باد است جهان - گفتی و باور کردی - کاش یک روز به اندازه هیچ - غم بیهوده نمی خوردی - کاش یک لحظه به سرمستی باد - شاد و آزاد به سر می بردی -   -   - ادامه شعر

یاد و کنار

روزهایی که بی تو می گذرد -  گرچه با یاد توست ثانیه هاش - آرزو باز میکشد فریاد - در کنار تو می گذشت ایکاش -   -   - ادامه شعر

پس از باران

گل از طراوت باران صبحدم لبریز - هوای باغ و بهار از نسیم و نم لبریز - صفای روی تو ای ابر مهربان بهار - که هست دامنت از رشحه کرم لبریز - هزار - چلچله در برج صبح می خوانند - هنوز گوش شب از بانگ زیر و بم لبریز - به پای گل چه نشینم دریندیار که هست... ادامه شعر

چراغ راه

شکفته روی اقیانوس شب ماه - نسیمش می نوازد گاه و بی گاه - چراغ افروزد راه عاشقان باش - که من در دشت غم گم کرده ام راه -   -   - ادامه شعر

چشمان سخنگو

از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد - غمهای زمانه را فراموشم کرد - یک سینه سخن به درگهن آوردم - چشمان سخنگوی تو خاموشم کرد -   -   - ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 بعدی
   
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی