برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 17 شعر در عصیان

ظلمت

چه گریزیت ز من ؟ - چه شتابیت به راه ؟ - به چه خواهی بردن - در شبی این همه تاریک پناه ؟ - مرمرین پله آن غرفه عاج - ای دریغا که زما بس دور است - لحظه ها را دریاب - چشم - فردا کور است - نه چراغیست در آن پایان - هر چه از دور نمایانست - شاید آن... ادامه شعر

عصیان بندگی

بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز - در دلم دردیست بی آرام و هستی سوز - راز سرگردانی این روح عاصی را - با تو خواهم در میان بگذاردن امروز - گر چه از درگاه خود می رانیم - اما - تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی - سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست - کز سرآغاز... ادامه شعر

سرود زیبایی

شانه های تو - همچو صخره های سخت و پر غرور - موج گیسوان من در این نشیب - سینه میکشد چو آبشار نور - شانه های تو - چون حصار های قلعه ای عظیم - رقص رشته های گیسوان - من بر آن - همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم - شانه های تو - برجهای آهنین - جلوه... ادامه شعر

از راهی دور

دیده ام سوی دیار تو و در کف تو - از تو دیگر نه پیامی نه نشانی - نه به ره پرتو مهتاب امیدی - نه به دل سایه ای از راز نهانی - دشت تف کرده و بر خویش ندیده - نم نم بوسه - باران بهاران - جاده ای گم شده در دامن ظلمت - خالی از ضربه پاهای سواران - تو... ادامه شعر

بازگشت

عاقبت خط جاده پایان یافت - من رسیدم ز ره غبار آلود - نگهم پیشتر ز من می تاخت - بر لبانم سلام گرمی بود - شهر جوشان درون کوره ظهر - کوچه می سوخت در تب خورشید - پای من - روی سنگفرش خموش - پیش میرفت و سخت می لرزید - خانه ها رنگ دیگری بودند - گرد... ادامه شعر

بعدها

مرگ من روزی فرا خواهد رسید - در بهاری روشن از امواج نور - در زمستانی غبار آلود و دور - یا خزانی خالی از فریاد و شور - مرگ من روزی فرا خواهد رسید - روزی از این تلخ و - شیرین روزها - روز پوچی همچو روزان دگر - سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها - دیدگانم... ادامه شعر

بلور رویا

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر - در روحمان طراوت مهتاب عشق بود - سرهایمان چو شاخه سنگین ز بار و برگ - خامش بر آستانه محراب عشق بود - من همچو موج ابر سپیدی کنار تو - بر گیسویم نشسته گل مریم سپید - هر لحظه میچکید ز مژگان نازکم - بر برگ دستهای... ادامه شعر

جنون

دل گمراه من چه خواهد کرد - با بهاری که میرسد از راه ؟ - یا نیازی که رنگ میگیرد - درتن شاخه های خشک و سیاه ؟ - دل گمراه من چه خواهد کرد ؟ - با نسیمی که میترواد از آن - بوی - عشق کبوتر وحشی - نفس عطرهای سرگردان؟ - لب من از ترانه میسوزد - سینه... ادامه شعر

دیر

در چشم روز خسته خزیده است - رویای گنگ و تیره خوابی - اکنون دوباره باید از این راه - تنها بسوی خانه شتابی - تا سایه سیاه تو اینسان - پیوسته در کنار تو باشد - هرگز گمان - نبر که در آنجا - چشمی به انتظار تو باشد - بنشسته خانه تو چو گوری - در ابری... ادامه شعر

رهگذر

یکی مهمان ناخوانده - ز هر درگاه رانده سخت وامانده - رسیده نیمه شب از راه ‚ تن خسته  ‚ غبار آلود - نهاده سر بروی سینه رنگین کوسن هایی - که من در سالهای پیش - همه - شب تا سحر می دوختم با تارهای نرم ابریشم - هزاران نقش رویایی بر آنها در... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

1 2 بعدی
   
 

© 2007 - 2014 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تعرفه تبلیغات