برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 44 شعر در اسیر

 رمیده 

نمی دانم چه می خواهم خدا یا - به دنبال چه می گردم شب و روز - چه می جوید نگاه خسته من - چرا افسرده است این قلب پر سوز - ز جمع آشنایان میگریزم - به کنجی می خزم - آرام و خاموش - نگاهم غوطه ور در تیرگیها - به بیمار دل خود می دهم گوش - گریزانم از... ادامه شعر

بوسه

در دو چشمش گناه می خندید - بر رخش نور ماه می خندید - در گذرگاه آن لبان خموش - شعله یی بی پناه می خندید - شرمناک و پر از نیازی گنگ -  با نگاهی که رنگ مستی داشت - در دو چشمش نگاه کردم و گفت - باید از عشق حاصلی برداشت - سایه یی روی سایه یی... ادامه شعر

حلقه

دخترک خنده کنان گفت که چیست - راز این حلقه زر - راز این حلقه که انگشت مرا - این چنین تنگ گرفته است به بر - راز این حلقه که در چهره او - اینهمه تابش و رخشندگی است - مرد حیران شد و گفت - حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است -  همه گفتند : مبارک... ادامه شعر

خواب

شب بر روی شیشیه های تار - مینشست آرام چون خاکستری تبدار - باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو میکرد - پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار - در میان کاجها - جادوگر مهتاب - با چراغ بی فروغش می خزید آرام - گویی او در گور ظلمت روح... ادامه شعر

آیینه شکسته

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز - بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم - در آینه بر صورت خود خیره شدم باز - بند از سر گیسویم آهسته گشودم - عطر آوردم بر سر و بر سینه - فشاندم - چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم - افشان کردم زلفم را بر سر شانه - در کنج لبم... ادامه شعر

از دوست داشتن

امشب از آسمان دیده تو - روی شعرم ستاره میبارد - در سکوت سپید کاغذها - پنجه هایم جرقه میکارد - شعر دیوانه تب آلودم - شرمگین از شیار خواهشها - پیکرش را - دوباره می سوزد - عطش جاودان آتشها - آری آغاز دوست داشتن است - گرچه پایان راه ناپیداست -... ادامه شعر

از یاد رفته

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ - نیست یاری که مرا یاد کند - دیده ام خیره به ره ماند و نداد - نامه ای تا دل من شاد کند - خود ندانم چه خطایی کردم - که ز من رشته - الفت بگسست - در دلش جایی اگر بود مرا - پس چرا دیده ز دیدارم بست - هر کجا مینگرم باز... ادامه شعر

اسیر

تو را می خواهم و دانم که هرگز -  به کام دل در آغوشت نگیرم - تویی آن آسمان صاف و روشن - من این کنج قفس مرغی اسیرم - ز پشت میله های سرد تیره - نگاه حسرتم حیران به - رویت - در این فکرم که دستی پیش آید - و من ناگه گشایم پر به سویت - در این فکرم... ادامه شعر

افسانه تلخ

نه امیدی که بر آن خوش کنم دل - نه پیغامی نه پیک آشنایی - نه در چشمی نگاه فتنه سازی - نه آهنگ پر از موج صدایی - ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت - سحر گاهی زنی دامن - کشان رفت - پریشان مرغ ره گم کرده ای بود - که زار و خسته سوی آشیان رفت -  کجا... ادامه شعر

انتقام

باز کن از سر گیسویم بند - پند بس کن که نمیگیرم پند - در امید عبثی دل بستن - تو بگو تا به کی آخر تا چند - از تنم جامه برآر و بنوش - شهد سوزنده لبهایم را - تا یکی - در عطشی دردآلود - بسر آرم همه شبهایم را - خوب دانم که مرا برده زیاد - من هم از... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 4 5 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی