برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 54 شعر در بر صندلی پاییز

آبهای شب

- - شب سرد عارف به تدریج رنگ و رو می گیرد - لامپ های آشنای مهتابی محبت ؛ چیزی برای گفتن می یابند - فنجان شیشه ای شکوفا با ته مانده چای در سکوتی مهتابی کنار اشیای دیگر - هویت می یابد - شعری شبانه به جای تمرین لطیف خوشنویسی روی مزرعه آواز کاغذ... ادامه شعر

آستین لایق نورانی

- - من جنگل لبریز دا نه های عاشق آبی شاد مانیم - در عمق پرحسرت ترین فصل سال - اندیشه ی گر گرفته خود را بتو نمایاندم - تا از نگاه روشن گنجشک خلاقیت بپرواز درآئی - اما اینک همچنان در رویای سمج خود می لولی - و نمی گوئی - این دست شکفته آفتاب که... ادامه شعر

آسمان صاف آبی

آسمان صاف آبی - دل روز را می ماند - آفتاب گرم زمستان - تابش چشمان تو را به یاد می آورد - ما نمی خواهیم مثل موش ها باشیم - در سوراخ تاریک بلغزیم - دلم می خواهد پشت پنجره آفتاب دراز بکشم - و گرمای خورشید را در سلول های جانم بریزم - یک آسمان دل... ادامه شعر

آفتاب تازه

- - سحر متبلور لبخند آبی خود را بر محوطه ی بی حصا ر شکفتن می ریزد - هر دو با هم از خانه محبت ارغوانی خارج می شویم - سوارتاکسی گرگ و میش سحر می گردیم - سوار اتو بو س ساعت 6 بی تملق آبی می شویم - خودمان را به تمامی امید نورسته براه می سپاریم -... ادامه شعر

آواز باران

- دانش هموار دستم را بر در امیدواری تکیه می دهم - تا پنجره الفت را بشناسم - موسیقی خیالم را در رهائی سرمه ای پنجره می ریزم - تا با تابستان عرفان نمو یکی شوم - تا بستان دلم پراز قصه وسخن رویائی است - از پنجره ی سبز تیر تا دروازه ی زرد شهریور -... ادامه شعر

آواز درختان

تنها گروه کوچکی از درختان آواز تناوری می خوانند - در این منطقه از جنگل انبوه - درختان را از ریشه می بر ند - و آفتاب ا ندوهگین از این دیار سفر می گیرد - سخنان پر طمطراق - وعده های پر آب و تاب - سر زنده گی را به بیابان خشک شده باز نمی آورد - دم... ادامه شعر

ابر

- ای آواز پر نور جنگل های آسمانی شادی - گذری بر این پریشان عاشق جهان عرضه دار - شاید بهتر از تو – - لبخند تابستان را می شناسد - و گلیم باد قناعت را در فرا راه آسمان می گشاید - من چشمانم با درخت تنوع بکر شعر پیوند خورده اند - و آنگاه که می گویم... ادامه شعر

انتظار

انتظار - - مرا در خیابان لبخند سبز صبح کاشتند - در صف لطیف تابستانی طویل منتظران - قلبهایی طلائی که بی وقفه می تپیدند - و آرزوی دل انگیز رهایی داشتند - اندک اندک از نیش تند گذرگاه گذشتند - و همه حجم قصه روز را بی اختیار خویش سپری کردند - و کسی... ادامه شعر

اندوه

- - بردرخت چنار فنجان صبح- چای آفتاب ریختند - و آنرا بر ساقه ی بلند و وسیع خو شبوی قلبی کا شتند - روز آفتابی تمام توانش را گوارا کرد - گلدان بی توقع باد از این دیارگذری نداشت - شاخه ی جنگل انبوه مهربانی- چشمانش را برچای گوارای فنجان ریخت - ... ادامه شعر

ایثار

با درخت ها صحبت کردم - در دل آنها تشکر آب و خاک می جوشید - ستاره را می شنا ختند - باران شهاب در چشمان اندوه می درخشید - مرا اقیا نوسی از کلمات پروردگار در خود شادمان می کرد - بر روی صندلی عمر نشسته بودم - لبریز از سخنان سکوت - نمی دانم عقربه های... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 4 5 6 بعدی
   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی