برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 79 شعر در دیلمان

آ ه .......

به قصدی که رفتی باز نمی گردی گاهی - به درهم ریزی همه چیز می ماند گوئی - چشمان کودکانه ی باد - برگهای زرد بهاری - ؛ - خسته آید خیابان چشمم - با نگاه سراسیمه ی ابر و عابر - تا که سر بر قفا می نشانی - باد می ماند و رنج راهش - باد میماندورنج زرد... ادامه شعر

آزادگیهای جهان

به دشتهای بکر زمان برویم - به لطف باغستانهای دلاویز روز - به دشتهای آواز آویشن و بابونه ی کوهستان - به دشتهای همیشه عطر آگین زمان زمین - پس آنگاه؛ در گلخانه می ریزم - گلخانه بر دلم سنگینی می کند - نمایشگاه نقا شی های آبرنگ طبیعت مرا می فریبد -... ادامه شعر

آویز خاطره

پیرمرد غروب با کلاه سفید کاموا - بی اعتنا به رهگذران و ماشین های رنگارنگ - دستی در جیب پیاده رو - با پائی نیمه لنگ - نی زرد پاییز را بر لب - و ترانه ی دلتنگی غروب را در دل - نمی داند شاید کسی ابر توجه اش را بر او می بارد - غروب؛ ابتدای تولد شب... ادامه شعر

اقیا نوس دل

از پشت میله های پنجره ی پاییز - آبی آسمان جاری - میله ها زندان منند گاهی - گوشه ای از ساختمان امروز - منبع آبی از دیروز - درخت بید عاشقی پشت حصار فردا - شاخه های لخت چشم در رقص نجوا از باد - صدای گنجشکی پشت سکوت را می شکند - دلپذیر بر قصر درخت... ادامه شعر

امید

زورق بر آب می اندازند - با خوابهای طلائی - بی خبر از مرگی دوردست و نابهنگام - ؛ - کسی اینجا در انتظار کسی ننشسته است - ای چشمان منتظر باران؛ دریا - ؛ - آنسوی تر خواهیم رفت ؛ به کنه ژرفا - کسی اینجا یارای کسی نخواهد بود - ؛ - اما باد به اتفاق... ادامه شعر

اندوه زمان(به مناسبت زلزله گیلان)

باد می پیچد درون کومه های درد - روزگاری زندگانی نور باران بود - در دیار مرده ی امروز - ؛ - سبزه از اندوه می گرید - کوچه ها مرده - مانده از آن شورش امید - تلی از خون گریه ی افسوس - ادامه شعر

اگر سنگ شدی

اگر سنگ شدی - می توانی به هر دستی بچرخی - به هر گوشه ای فرود آئی - ؛ - من درد را حس می کنم - و اندیشه خونین را - ؛ - به سنگ پیوستن همیشه سنگین است - ولی همواره ننگین نیست - ؛ - به مردابم ار خیال فکندن داری - بر پایت فرود خواهم آمد - واز پایت... ادامه شعر

با دوست

راه بیراه گرفتی در پیش - کاروان را دیدی ؛ بار نورش را؛ راه پر نورش را - در سفر همره ره گر بودی - زودتر چشمه ی خورشید نمایان می شد - راه دریاها هم - ؛ - که به بیراه خود سر کردی و در آن ره ماندی - آه؛چه بیهوده رهی پیمودی - ما گذشتیم زدریا هم؛... ادامه شعر

با روفتگر

با غنچه های صبح سفر آغاز می شود - وقتی ز کوچه ها ؛ دل من مکند عبور - بر سنگفرش راه - نبض بهار متپد انگار پر سرود - ؛ - دستان مهربان سحر خیزی ؛ هر پگاه - بر کوچه و خیابان - الماس آفتاب؛ نگین می زند - به دل - ؛ - در چشم من؛ توهیبت باران و شبنمی... ادامه شعر

با کهکشان

چگونه آن تلاطم؛آن رقص وحشی بدوی را - در کلمه جاری سازم - در سکوتی ژرف؛ مبهوت می مانم - در انتظار صاعقه های پی در پی - تنها از انفجار هوشمند به شکوفائی بلوغ دلپذیر رویائی خواهیم رسید - در شکوفائی ژرف؛فرصت دیداری ملکوتی خواهیم یافت - کوله بار بر... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 4 5 6 7 8 بعدی
   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی