برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 21 تا شعر 30 از مجموع 79 شعر در دیلمان

حسدکور

برنگاه دریائی اش غبطه می خورند - در تماشای بوته های عاشقانه تمشک جنگلی - در پرواز پرنده ی آسمانی نگاهش به امید های دور - وهر راهی که به ابدیت عشق می انجامد - خورشید بارور را کورکورانه پاره پاره می کنند - - ادامه شعر

حلاج

دردی برنگ پاییز - در کوچه های قلبم فریاد می کشد - مشتی کبوتر وحشی بر بام آ بیم - پیغام صبح را تکرار می کنند - ؛ - رازی به گوش ؛ آدم و عالم نهفته به - ای وای؛ آنزمان دلم حلاج می شود - - ادامه شعر

خاطر ه ی درد(به مناسبت زلزله ی گیلان)

باد می پیچد درون دره های چشم - از ره دور آمده پیک سراسیمه - با سخنهائی ز ناپیدای کوه و دره و دریا - ؛ - من دلم در قله ها مانده - در کنار خانه ی خورشید - ؛ - سر پراکندم کنون بر کومه های دشت - مهربانی در نسیمی بود - کز کنار باغ می آمد - ؛ - ... ادامه شعر

خانه ی همت ما

به برگهای ریخته ی درختمان اندیشه ای نیست - به خورشید باروری آینده؛ دل بست ایم - و خفاشان ساده دلی؛بسی سالها مدفون دشت سبزدلند - ؛ - تاکه سروی باشیم؛خاضع همیشه ی دل - نور حیات بخش اندیشه ؛ همواره در رویش مان آب پاشید - وآب خضر دل ما؛ - همیشه همدم... ادامه شعر

خلوتی

در غربت غروب خزان لشکر سکوت - خیمه به دره های غم الود می گشود - با وهم می گذشت ؛ دل کودکی غریب - ؛ - اینک منم ؛ ز قصه آنروز در فسوس - ؛ - آنجا ز وهم دیو فسانه دلم تپید - اینجا سرم فتاد ز دیوان روزگار - - ادامه شعر

در سوک زلزله ی شمال

از دره های مرگ می آیم - از غربت عاطفه و امید - ؛ - کوله باری از درد می آورم - قلبی پاره پاره از اندوه - ؛ - چشمان ستاره های خاموش را به خاک سپردند - و غریبانه بر تلی از گلهای پر پر شده باریدند - ؛ - از عزای آفتاب می آیم - از دره های گریز و... ادامه شعر

در یاب

چرا درها را نگشاییم؟ - حصار-کدورت تیره ی مرگ می پروراند - دنیای ما همیشه در تلاش گلهای تاثیر - و باران ستاره؛مستانه می رقصد - ساعت جوان دلها را می خواهم - تا هر لحظه ما را از غفلت بی بار سکوتی عظیم - به هجوم سبزینه ها بکشاند - دمی در تالار خود... ادامه شعر

در گوشه ی خراب کبود

- - بوی سرد پذیرش؛ در انتهای رجعت - وقتیکه از خلاصی میمون عبور کرد - یادآور ورود به ایوان مرگ نیست؟ - دیوارهای تیره ی نا آشنا - و نظم وحشی اشیا - در بی محبتی خام فضا - کشف ملا لت روح نیست؟ - من با ستاره عهد قدیمی از پشت پنجره دارم - اینجا؛... ادامه شعر

دره های عمیق

ایکاش زمانی می آمد که - غمهای عمیق مان به آرامی ریزش برگهای پاییزی فرو می ریخت - آرامشی طلائی در ما وسعت می یافت - به توالی سکر آفرین فصول - در تناسب بی رنج مرگ و زندگی - همگام فصول آرامش بخش کاج و سرو - ؛ - تنها زیبائی بود که در دستانش طلوع آرام... ادامه شعر

درک بودن

به درک نسیم آمده ا یم - در بستر ستاره و سبزه - با اندیشه ی شکفته ی گلهای رنگ رنگ - ؛ - در پیچ و تاب باور بارییدن - همواره روشن بودن - درک بلند پایداری است - ؛ - آه؛ چه انتظار بیهوده ای به شکستن وسیع و سریع پیله ها داریم - - ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 بعدی
   
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی