برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 41 تا شعر 50 از مجموع 79 شعر در دیلمان

رهائی

غرقاب آفریده های خویشیم - به رهائی خود پریدن - پی افکن جهانی نو - فرو ریزی حصارها - و آرزوی تداوم متکامل آزادی - آه - سراسر راه همواره پر نشیب و فراز است - تا بیکرانگی عشق و رهائی - ادامه شعر

روح آزاد

- - - - - - - آه از کشیدگی رسوبات - از بی همدلیهای کور خلایق - کو؛ آنهمه رنگارنگی دلفریب نیرنگها؟ - تنها گستردگی زخم بر جای ماند به یادگار - محصول کج رفتاری لجوجانه ی روحتان - خلایق هر چه را لایق - ؛ - چنان در پناه صخره ها و آفتاب... ادامه شعر

روز و شب

ضدای آرام گفتگوی شیرین صبح - صدای پای رهگذران بیداری - صدای روشن تولد روزی دیگر - پنجره را از آرامش دلاوز شب بیدار می کند - روز دست و صورتش را در آب صبح می شوید - دل؛ صبحانه ی ساده ی نان و پنیروچای شیرین را - روی سفره ی تمایل اندک به تپش می اندازد... ادامه شعر

روستای من

آهنگ سفر دارم - زندان کوچه ها و خیابانهای شهر دود و مرارت - و سنگینی بی عاطفه ی رابطه ها - قلبم را به گریز نا گزیر می کشاند - و چشمان تشنه را - به سوی درختان انبوه سر سبز سوق می دهد - ؛ - بارم را خواهم بست - به دیدار عطرآگین گلهای نسترن خواهم... ادامه شعر

رویش آزادی

ما نیز بر آب می کوبیم - آب در هاون - تا حقیقت مان به شکوفائی ار بتابد - داستان رهائی مان آغاز می گردد؛ - ؛ - برج عاجی در خیال می رقصد - پا هایمان در زمین ریشه دارد - و هر کسی واقعا بزبان نمی آید - ؛ - برج ریا ار نبود - صداقت شاید به آب و هوا... ادامه شعر

زبان در کام عشق

شاید باز درها باز و ما بسته بودیم - در آن سوی ؛ شکوفائی پرواز می کند - گاهی بر تپه ی سبز جان تکیه باید کرد - به تماشای آسمانی آفتاب گله - به جولان دل ربای آسمانی وش ستاره گان - و قطار پرواز هجرت مرغابیان اقیانوس - ؛ - با قلبی عریان؛ سوار باد صدیق... ادامه شعر

زخم کار

هوای سنگین غم آلودی دارد - بادی پریشانگر می آید - دریای کولی می گرید - ؛ - چند کبوتر نو پرواز - فارغ از طوفان ناملایمات - بر خوان فقر می رقصند - ؛ - مادری بدین همه درد بر میخیزد - تا به ناگزیری زیستن و پرواز دلبندان - زخم درد بر بندد - زخم... ادامه شعر

زخمهای جان مرا

- - - - - - - - - - - - - - - - - ترانه خوان دلم با هجوم باد و بهار - نواخت بر رگ خواب - و خواب آبی؛ آبی؛ به هیبت دریا - کناره؛ روی دو دستان جاده های کبود - نشسته بود به شمارش؛ به ظلمتی بی عمق - ستاره ها همه زخمان... ادامه شعر

سبزی انبوه عشق

راه من از روزنه ای هم خواهد گذشت - کمند تلا لوئی در انتهای نگاهم ؛ خانه ی دل است - ؛ - اینک گوشه ای از سحر را می خواهم - ورنگ همه ی کدورتها را در باران خواهم شست - ؛ - در کنار من دمی بیا سای - تا از نگاه لبریزت - به معنای بهار و باران دست یابم... ادامه شعر

سرود طراوت

هنوز سرشار بارانم - هنوز از تشنگی باغ لبریزم - ترنم های من فریاد مرغان سبک بال است - و اشک گریه های دور من - از قصه ی غمگین جانسوزی است - ؛ - درون قلب های تیره تیغی بود اشک من - وآن شمع فروزان هم ز عشقی آفتابی مژده می آورد - ؛ - و اینک من همان... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 بعدی
   
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی