برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 67 شعر در شتاب عارفانه نور

آهنگر

آ هنگر محبت روزی سرد ؛ - دارد درواز آهنی سالها می سازد - در جسم و روح ماه امنیت - در پار کینگ نور درخشان در خت خورشید - من برایش چای گرم دوستی بردم - ؛؛؛؛؛ - آهنگر دارد دروازه ی آهنی می سازد - با دست های چرمگو نش - با کا پشن سیاه چرمی رنگ و... ادامه شعر

اتفاق ناگوار

ـ رویش جوان اتفاقی تیره - ـ احساس سرد برفی تراکم تاثر - ـ زیر بار منت کسی رفتن - ـ چون گیر کردن در ریشه های منجلاب مرداب است - ـ نه عطر گلی خوشایند است - ـ نه درخت آفتاب دلپذیر و زیبا - ـ منت نپذیر - ـ چون پرنده و مو رچه و باد - ـ در دل سیل... ادامه شعر

از کرج تا شهر ری

مانند هوای تلخ مور و ملخ فرو ریختند - قطار مترو خرامان خرامان روان شد - - چشم انداز جاری بالا ی فضای شفاف حا شیه شرقی شهر - - سپس نوار پهن سیاه پر تپش اتوبان - - بعد تپه های گریزان آ فتابی - - وآنگاه جنگل مصنوعی کاج - - خارها و علف های تپه ها -... ادامه شعر

افسرده

مرد خسته و کو فته و وارفته - با کیفی آویزان از شانه صبح دل خسته - خود رادر آبهای روشن بشاش می پراکند - از خیابان جوان روز بالا می آید - به اداره نزدیک است - درقلب برگ فکا هی ای می نشیند - که اصلا عطر لبخند نمی لغزاند - آسمان صاف خدا ؛ در دنیای... ادامه شعر

با پنبه سر بریدن

همان که مرا با پنبه سر بریده بود - امروز چه صمیمانه دست دوستی بسویم گشود - گلوله در آستین نداشت - به سبک بهار دلنشین دست می گشود - ماسک پرنده بر سیما داشت - سنگ ریای آفتاب در دستانش می درخشید - وهیچ از مهربانی باغ کم نمی آورد - گفت: - فردا نزد... ادامه شعر

باد سکوت

در اینجا رفتگر جوان در تنها ئی ساکت خیابان سرد بهمن مشغول کار است - و فراورده های سرگردان باد نجیب را جارو می کند - آ سمان نیمه ابری است - و آفتاب از پشت رشته کو ه های ابر آشکار و پنهان می شود - سکوت طلائی یاور بی بدیل شنزار شیشه های مغازه اش را... ادامه شعر

برادر نا هماهنگ

به چه می اندیشد؟ - چرا در مسیر نا هما هنگی قدم گذاشت؟ - آیا ژن بیماری او را در مسیر یخ زده سوق می دهد؟ - یا ندانم کاریهای ملون اجتماعی؟ - هر چند گاهی-دو سه هفته ای؛ یک ماهی- - در یک تولیدی کوچک کار می کند - از روابط برودت آمیز سخن می گوید - دیگر... ادامه شعر

برف

از سه شنبه بازار با در شادمانی به آ پارتمان آمدند - چای گرم مهربانی نو شیدند - با دل عاشق شنزار عقیده نشستند - لطف غنچه های دلربای صحبت شکفت - شام در آوای کو کو با نان سپری شد - سالاد دلگشا هم خوردیم - ماست یکرنگی هم بود - زیر ریزش ترانه ی لامپ... ادامه شعر

بوسه شاعر

بوسه ی شاعر گل است و ترانه - سنگ صیقل خورده ی آ فتاب - ما از دودمان باد تابناکیم - و باران در نگاه مهربانمان می درخشد - اگر همه ی نگاه ها نیش باشند - نگاه شاعر سبزه و بوسه ی سرو است - و بهار را با خود از دودمان فسرده زنده می کند - طرح راهش حقیقت... ادامه شعر

تابش محبت

گر چه از ره ؛ سریع می گذشتی - و می توانستی مرا مانند خیابان نادیده بگیری - اما به سخاوت باران و آفتاب تابیدی - از راه بر گشتی - و سری به قلب ما جاری کردی - مرا دوست صمیمی خطاب کردی - لبریز محبت شدم - انگار پرنده ای آبی در قلبم به پرواز در آمد... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 4 5 6 7 بعدی
   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی