برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 52 شعر در عدل عاشق

آفتاب اعتراض

هر جا به معنی خاصی جلوه گری می کند آفتاب اعتراض - جائی در اجتماع آرا - و زمانی در استقبال سرد - در این ترجمه ؛ زحمتکشان جلوه های حقیقی حقوق خود را بروشنی درک می کنند - آنان که بازو های رویش بهارند - به حقیقت چهره می گشایند خورشید را - حتی اگر به... ادامه شعر

اجباربیکاری

بر پشت صندلی تبعید بیکاری دلم را روی میز روزگار سفره کرده ام - بیاد آن ضرب المثل زیبا می افتم - که با زبان بی زبانی می گوید: - آفتابه و لگن صد دست شام و نهارهیچی - ؛؛؛؛؛؛ - نمی دانم هنوز توانسته ام صدای غار غار دلگیر خودم را بر پشت درختان تابستان... ادامه شعر

اشک های الماس

با همین غروب خاکستری ایمان - با همین ساختمان های مانوس محبت - با همین آسمان صاف صادق شجاع - نرد زندگی می بازم - اگر جرعه ای از شب عارف لبخند مرا می خواهی - از غروبی دل انگیز پرواز کن - و از کوچه ی سبزسکوت با تلالو تاریکی عبور نما - تا جانب لطیف... ادامه شعر

باران شبانه

رقص شبانه ی سبزه ها و درختان - می گویند هدیه نبود ؛عین زندگی بود - صاعقه های پی در پی ؛ لحظه ها ی نیلی روشن - صدای آرام رعد و درختان پر محبت باران از ریشه های ابر - ابری که آسمان را سراسر چراغانی کرد - با مهتابی های امیدواری - باران ! باران! -... ادامه شعر

بازوان آسمان

ما خلاصه ی نشستن های بی حاصلیم - روشن و رسا و بلند بگویم - اگر در گوشه ها ی قلبم و مغزم کنکاش کنی - ضایعات زخمی روحم را آشکارا کشف خواهی کرد - ما خلاصه ی گذران باطلیم - اگر در پنجره های تنم بگردی - روشنای تاریک را ملاحظه خواهی کرد - ما خلاصه ی... ادامه شعر

بدون حصار

با درختان تماشا در چشمهایشان - آدمها و مغازه ها - ماشینها و ساختمانها - خیابانها و پیاده روها - اندکی بعد بر می گردند - دلشان از گرفتگی خلاصی می یابد - تا غروبی دیگر - توقعاتشان چه کوتاه و شیرین و زیباست - مانند گلهای خوشبو - که بدون حصار زندگی... ادامه شعر

ترانه ی شرقی

آن شب آمد به دیدار باران - وقتی که سراب ترانه می خواند - دستش توان رویش داشت - و باآفتاب گذر می کرد - در چشمش ستایش رویش بود - اما نگاه آبی او لغزید - بر تنگنای خیس درخت و نور - اینها همه ترانه ی شرقی است - - - - ادامه شعر

تنها خدا

من اینجا با دلی تنها در آغوش بی ریای سکوت نشسته ام - درخت لخت توت غرق در جوانه شده است - گنجشک های صبور الفت سبز همه رفته اند - درخت سرفراز سرو در کنار درخت لخت توت با وقار ایستاده است - چندین پرستو در آسمان پرواز جدید آبی خویشند - گاه و بیگاه صدای... ادامه شعر

تو می آئی

آری ؛ ترانه بود نگاهت - در شبنم و ترانه ی بلدرچین - با دست پینه بسته چه نجوا کرد؟ - آن خاک آفتاب - اینک همیشه تو می آئی - با روشنای چشم پر آهنگت - - ادامه شعر

حتی کلمه ای

در این غوغای پر طمطراق جهان - بدنبال معنای خویش در جستجویم - ترانه به ترانه - لبخند به لبخند - بیکرانی جان عزیز را در آ سمان مقاوم تنهائی می کاوم - در درک اعماق چشمان پر جذبه ی زیبائی - بی دریغ داروی منت می پذیرم - شعر من! - تو نیز قدم به بهار... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 4 5 6 بعدی
   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی