برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
بازگشت

باغ آرزوها

تنها داستان تپش شگرف شنگرفی پنجره ها امید وارم می سازد
به همواره روزشدن و روزشدن و زنده بودن
-
تلالوآبستن دلم در برابرنور آوای باد نوباوه ی پاییزی
آن روز چشم انداز افق انسان غوغا بود
-
لیوان خورشید قرمز قلبم را بر می گردانم
و همه ی دانش آب اندوهم را روی سنگ فرش ساکت زمان می ریزم
لیوان خورشید بلورین قلبم در مسیر پاک ستایش
به من آرا مش آبی می بخشد
-
پاک کن بی قرار چشمانم را بر چهره ی بشاش ابر های آسمان می کشم
آسمان مخملین آبی دوباره در روحم فوران می کند
و موسیقی آرامش مرا با خود به اوج های لذت می پراکند
-
لیوانی نور نیلوفری چای مهربانی
دو حبه ی پر تپش میسر پرنیان صداقت
دلبر مدادی که آرزوی کوچک مرا بر کاغذ می نگارد
یک پاک کن کدورت روزگار
همه ی شیهه ی دارائی من در سیاهه ساعت 8وسی دقیقه صبح است
-
پنجره ی قرمزتفاهم پاییزی را کمی می گشایم
ما هنوز درستاره های سایه زندگی می کنیم
خورشید در موج لبخند دریائی می اندیشد-
-
بر می خیزم
و تمامت وقار سبز قلب را به بیرون از پنجره پرتاب می کنم
تا هوای سبک بار آزادی را تنفس کند
این را باغ آرزو هایم به مرور می نشیند
-
آه – من هنوز زنده ام
داستان سنگ های زندگی بر دوش می کشم
بیا –
جان تبسم مرا در ترنم رنج نیز پذیرا باش

تبلیغات اینترنتی
 

   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی