برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 27 شعر در از آینه های ناگهان ( دفتر اول )

آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست - حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست - دیگر دلم هوای سرودن نمی کند - تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست - سربسته ماند بغض گره خورده در دلم - آن گریه های عقده گشا در گلو شکست - ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد - ای... ادامه شعر

اشتقاق

وقتی جهان - از ریشه ی جهنم - و آدم - از عدم - و سعی - از ریشه های یأس می آید - وقتی که یک تفاوت ساده - در حرف - کفتار را - به کفتر - تبدیل می کند - باید به بی تفاوتی واژه ها - و واژ] های بی طرفی - مثل نان - دل بست - نان را... ادامه شعر

اعتراف

خارها - خوار نیستند - شاخه های خشک - چوبه های دار نیستند - میوه های کال کرم خورده نیز - روی دوش شاخه بار نیستند - پیش از آنکه برگهای زرد را - زیر پای خویش - سرزنش کنی - خش خشی به گوش می رسد : - برگهای بی گناه - با زبان ساده اعتراف می... ادامه شعر

اگر دل دلیل است ...

سراپا اگر زرد پژمرده ایم - ولی دل به پاییز نسپرده ایم - چو گلدان خالی ، لب پنجره - پر از خطارات ترک خورده ایم - اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم - اگر خون دل بود ، ما خورده ایم - اگر دل دلیل است ، آورده ایم - اگر داغ شرط است ، ما برده ایم -... ادامه شعر

اگر عشق نبود

از غم خبری نبود اگر عشق نبود - دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟ - بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود - این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود - از آینه ها غبار خاموشی را - عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟ - در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است - از این همه... ادامه شعر

جرأت دیوانگی

انگار مدتی است که احساس می کنم - خاکستری از دو سه سال گذشته ام - احساس می کنم که کمی دیر است - دیگر نمی توانم - هر وقت واستن - در بیست سالگی متولد شوم - انگار - فرصت برای حادثه - از دست رفته است - از ما گذشته است که کاری کنیم - کاری... ادامه شعر

حرفی از نام تو

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت - سوختم ، خاکسترم آتش گرفت - چشم واکردم ، سکوتم آب شد - چشم بستم ، بسترم آتش گرفت - در زدم ، کس این قفس را وا نکرد - پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت - از سرم خواب زمستانی پرید - آب در چشم ترم آتش گرفت - حرفی از نام... ادامه شعر

حسرت همیشگی

حرفهای ما هنوز ناتمام - تا نگاه می کنی : - وقت رفتن است - باز هم همان حکایت همیشگی ! - پیش از آن که با خبر شوی - لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود - آی ... - ای دریغ و حسرت همیشگی! - ناگهان - چقدر زود - دیر می شود ! - - ادامه شعر

خسته ام از این کویر

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر - این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر - آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف - ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر - ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان ! - ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر ! - آیه آیه ات صریح... ادامه شعر

درد واره ها (1)

درد های من - جامه نیستند - تا ز تن درآورم - " چامه و چکامه " نیستند - تا به " رشته ی سخن " در آورم - نعره نیستند - تا ز " نای جان " برآورم - دردهای من نگفتنی - دردهای من نهفتنی است - دردهای من - گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست - ... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی