برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 12 شعر در آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند

26

 وقتی تو نسیتی - خورشید تابناک -  شاید دگر درخشش خود را -  و کهکشان پیر گردش خود را - از یاد می برد -  و هر گیاه -  از رویش نباتی خود -  بیگانه می شود - و آن پرنده ای - کز شاخه انار پریده - پرواز را - هر چند پر... ادامه شعر

30

 ای ما همیشه با هم و بی هم - پیوند پاک تا بزند درمیان ما - اینک کدام دست ؟ - آه ای بیگانه -  وقتی تو مهربان - باشی - دنیای مهربانی داریم -  ای با تو هر چه هست توانایی -  در دست توست معجزه عیسایی - وقتی بهار بود و گل رنگ رنگ... ادامه شعر

31

محبوب من بیا -  تا اشتیاق بانگ تو در جان خسته ام -  شور و نشاط عشق برانگیزد -  من غرق مستی ام -  از - تابش وجود تو در جام جان چنین -  سرشار هستی ام -  من بازتاب صولت زیبایی توام -  آیینه شکوه دلارایی توام -... ادامه شعر

33

افسوس - ا هنوز هم -  گلهای کاکتوس -  پشت دریچه های اتاق توست ؟ - آه - ای روزهای خاطره -  ای - کاکتوسها - آیا هنوز هم دیوارهای کوچه آن خانه - از اشکهای هر شبه من - نمناک مانده است ؟ - آیا هنوز هم -  امید من به معجزه خاک... ادامه شعر

34

رنجوری تو را -  باور نمی کنم - ای پیش مرگ تو همه رخشنده اختران - تو مرگ آفتاب درخشان و پاک را -  باور مکن -  که ابر ملالی اگر توراست -  چونان غروب سرد غم انگیز بگذرد -  دردی اگر به جان تو بنشست -  این نیز بگذرد -... ادامه شعر

27

ای مهربانتر از من -  با من - در دستهای تو -  آیا کدام رزمز بشارت نهفته بود ؟ -  کز من دریغ کردی - تنها - تویی -  مثل پرنده های بهاری در آفتاب -  مثل زلال قطره بباران صبحدم -  مثل نسیم سرد سحر -  مثل سحر آب... ادامه شعر

28

ای مهربان من -  من دوست دارمت - چون سبزه های درست -  چون برگ سبزرنگ درختان نارون -  معیارهای تازه - زیبایی -  با قامت تو سنجیده می شود - زیبایی عجیب تو معیار تازه ای ست - با غربت غریب فراوانش -  مانند شعر من -  این... ادامه شعر

29

ای قامت بلند - ای از درخت افرا گردنفرازتر - از سرو سر بلند بسی پاکبازتر - ای آفتاب تابان -  از نور آفتاب - بسی دلنوازتر -  ای پاک تر -  از برفهای قله الوند -  تو مهربانتر از - لطیف نسیم ساکت شیرازی -  در سینه خیز دماوند... ادامه شعر

32

 باری طلوع پاک تو در آن شب سیاه -  شاید بشارت از دم صبح سپید بود -  وقتی طلیعه تو درخشید -  از پ شت - کوهسار توهم - دیدم که این طلوع - زیباترین سپیده صبح امید بود -  ای سرکشیده از دل این قیرگونه شب - بر آسمان برآی و رهاکن... ادامه شعر

35

 دردی عظیم دردی ست -  با خویشتن نشستن -  در خویشتن شکستن - وقتی به کوچه باغ -  می برد بوی دلکش ریحان - را -  بر بالهای خسته خود باد -  گویی که بوی زلف تو می داد - وقتی که گام سحر ربای تو - وز پله های وهم سحرگاهی... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

1 2 بعدی
   
 

© 2007 - 2014 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تعرفه تبلیغات