برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 44 شعر در اشارات

 تصویر

کران تا کرانش کویری -  نه -  بل هول زای - گیاهی نه در آن - به هر جای روییده خاری -  در آنجاست یک توده پوسیده فرسوده - استخوانی -  نشانی ز اسبی ست وامانده و از سواری -   -   - ادامه شعر

 ناباور

چه اندوهگینند زنهای بنشسته هر عصر -  در کوچه بر صفه خانه هاشان - چهغمگین و خاموشوارند -  در این فرط نومیدی محض - سر مویی امید در سینه دارند - که شاید نه -  باید -  بر او بازگردد همه حاطراتش - که زایل شده شاید از او -  در... ادامه شعر

ارزش انسان

دشتها آلوده ست - در لجنزار گل لاله نخواهد رویید - در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟ - فکر نان باید کرد - و هوایی که در آن -  نفسی تازه - کنیم - گل گندم خوب است - گل خوبی زیباست - ای دریغا که همه مزرعه دلها را - علف هرزه کین پوشانده... ادامه شعر

توقع

گفتید : نشنوید و نبینید -  گفتیم ما به چشم -  گفتید : منکر به فهم خویش شوید و شعور خویش - گفتیم : دشوار حالتی ست ولی چشم - دیدم اینک شما ز ما -  باری توقع عاشق بودن و دوست داشتن دارید -  آری شما که روی ز سنگ - آری شما که دل... ادامه شعر

دشت ارغوان

آه چه شام تیره ای از چه سحر نمی شود -  دیو سیاه شب چرا جای دگر نمی شود - سقف سیاه آسمان سودئه شده ست از اختران - ماه چه ماه آهنی اینکه قمر نمی شود - وای ز دشت ارغوان ریخته خون هر جوان - چشم یکی به ماتم اینهمه تر نمی شود - مادر داغدار من طعنه... ادامه شعر

معجزه ایمان

در جستجوی انصاف -  تا پشت کوه قاف -  سفر کردم - معدوم بود - آنچه گمان کردم - مکتوم مانده است -  اما مروت این گهر نایاب - یالامحاله -  کمیاب -  در هر کتاب - گر چه کتابی نیست -  منسوخ گشته بود - و کاخ عدل -  از... ادامه شعر

گرد و گردو

کبک بس قهقهه سرداد که سرو - تیرک تارم افلاکی نیست - که بر یکسوی نه این نه گنبد - پی ایجاد تن خاکی نیست - ابر بارنده به دریا می گفت - گرنبارم تو - کجا درایی ؟ - در دلش خنده کنان دریا گفت -  ابر بارنده -  تو هم از مایی -  غوک از... ادامه شعر

نفس سوخته تاکستان

 آه هیهات که در این - برهوت - و اندر این سوخته دشت فرتوت - برگی و باری نیست - چه توانسوز کویری که در آن -  از کران تا به کران حتی دیاری - نیست -  آری نیست - همتی هست اگر -  من و توست - تا در این خشک کویر -  از دل... ادامه شعر

پیراستن

غریو هیاهوگر - به باغها پیچید -  و کوچه باغ پر از برگهای زرد سرگردان شد - و خاک باغ در انبوه برگهای خزان دیده محو گشت - پنهان شد - و باد برگ - درختان باغ را پیراست -  درخت عریان شد -   -   - ادامه شعر

چشم بر راه

دختری استاده بر درگاه - چشم او بر راه -  در میان عابران چشم انتظار مرد خود مانده ست -  چشم بر می گیرد از ره - باز - می دهد تا دوردست جاده - مرغ دیده را پرواز - از نبرد آنان که برگشتند - گفته اند - او بازخواهد گشت - لیک در دل با خود... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

1 2 3 4 5 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید