برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 21 تا شعر 30 از مجموع 44 شعر در اشارات

 یادنامه شهیدان

رنج بسیار برده ایم از جنگ - رنجها بی ثمر نمی گردد - می رسد روزهای بهروزی -  دیگر از این بتر نمی گردد - داغ بسیار هست بر دلها -  داغها بیشتر نمی گردند - می رسد روزهای پرشوری - شورهایی که شر نمی گردند - لیکن افسوس کاین شهیدانند - رفتگانی... ادامه شعر

 پایدار

 گفتم هنوز هم -  در جنگل بزرگ -  نشمرده ایم برگ درختان سبز را -  غافل که برگها - هر یک نشانه ای ز شهیذی ست در جهان -  و هر درخت دار -  هر دار -  در کمین انسان پایدار -   -   - ادامه شعر

آخرین تیر

 دیو دیو ؟ -  آری دیو - این تن افراخته چون کوه بلند - به چه فن آورم او را در بند ؟ -  من و این ترکش و این تیر و کمان ؟ -  من و این بازی خرد -  من و این دیو گران؟ - اگر این تیر رها گشت ز کف - اگر این تیر نیاید به هدف ؟... ادامه شعر

آرزو

درآسمان آبی -  ابر سیاه ولوله بر پا کرد - رگبار اگر کهکرد شکوفان - بر روی سنگفرش خیابان - گلبوته های سرخ - در شهر و در بسط بیابان - بید سپید زردی - برگش را -  خواهد سپرد در کف نسیان -   -   - ادامه شعر

 ایمان به بازگشت

 محبوب خوب من -  من عازم نبردم - گفتی وداع ؟ -  هرگز -  دشمن وداع آخر خود را -  بایست کرده باشد -  من از نبرد پیش تو بر - می گردم -   -   - ادامه شعر

 تشویش

 وقتی از قتل قناری گفتی -  دل پر ریخته ام وحشت کرد - وقتی آواز درختان تبر خورده باغ -  در فضا می پیچید -  از تو می پرسیدم - به کجا باید - رفت ؟ -  غمم از وحشت پوسیدن نیست -  غم من غربت تنهایی هاست -  برگ بید... ادامه شعر

 ارمغان شب

زندگی چون جمله هایی بود بی - پایان - سربهای داغ -  نقطه ای در انتهای سطرهایی مختصر بودند - قلبها با قلبها نا آشنایی داشت -  دستها با دستها - بیگانه تر بودند - در شب طولانی سنگین -  کورمالان گرچه یاران در سفر بودند - سخت از هم... ادامه شعر

 قدرت و قلم

پنداشت او قلم -  در دستهای مرتعشش - باری عصای حضرت موساست - می گفت -  اگر رها کنمش اژدها شود -  ماران و موری های -  این ساحران - رانده وامانده را - فرو بلعد - می گفت - وز هیبت قلم - فرعون اگر به تخت نلرزد - دیگر جهان ما... ادامه شعر

 مثنوی

 آن توفان و آن سیلابها -  کم کم آرامش گرفتند آبها - غیر از آن قومی که شد کشتی نشین - شد تهی از آدمی روی زمین -  عاقبت کشتی به ساخل در نشست - نوح با یاران خویش از ورطه رست - زندگی بالندگی از سر گرفت - زندگانی جلوه ای دیگر گرفت -... ادامه شعر

از منظومه هستی

1- بیرون شد - بی هیچ شک و شیهه و تردید -  بی گمان - تاکید می کنم -  بی هیچ شک و شبهه و تردید بی گمان -  مثل بخار آب - شاید سبکتر از - آن - از پیکرم جدا شده بودم - جسمم هنوز خفته به بستر -  بر عادت شبانه گرفته به پیش چشم... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 بعدی
   
 

© 2007 - 2021 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی