برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 31 تا شعر 40 از مجموع 44 شعر در اشارات

تشنه خون

پنداشتم که آینهای -  بگرفته ام برابر یاران خودپسند - تا هیات غریب به خون درنشسته را -  نظاره گر شوند -  وهنی عظیم بود -  آنان به عمد - پلک به هم برنمی زدند - و ز دستهایشان -  همه تا مرفق -  در خون دوستان موافق فرو... ادامه شعر

از منظومه هستی

2- آفرینش - تاریک تار تار - تار تار - تاریک تا نهایت تاریکی - سمتور در تمامت تاریکی -  و تیک تاک تیک - نازک و باریک - تیک تیک -  کم کم و کم کم -  و تیک تاک درهم و مبهم - و تاک تاک مبهم و درهم -  تکرار تیک تاک -  دمادم... ادامه شعر

انتظار

چون باز برکشید سر از پشت کوهسار - هنگام صبح جام بلورین آفتاب - آن گرد تک سوار - غرق سلیح گشت و به میدان جنگ رفت - تا بسترد ز نام وطن گرد ننگ رفت - دشتی سپاه چشم بهراهش در انتظار - آید اگر سوار -  پیروزی است و - فتح -  شادی و افتخار... ادامه شعر

ای عاشقان عهد کهن

نفرینتان به جان من - او را رها کنید - نفرین اگر به دامن او گیرد - نرسم خدا نکرده بمیرد - از ما دوتن به یکی اکتفا کنید -  او را رها - کنید -   -   - ادامه شعر

بی تو با تو

آن روز با تو بودم -  امروز بی توام -  آن روز که با تو بودم - بی تو بودم -  امروز که بی توام با توام -   -   - ادامه شعر

تکدی

غرور من که به ملک سخن خدایی کرد -  دریغ در طلب آشنایی با تو -  وفا و عشق تو را -  چون گدا -  گدایی کرد -   -   - ادامه شعر

جوان جنگجوی ایل

 تو همچون کوه مغروری - صفای روح پاکت را -  میان آسمان صاف باید دید -  دلت آیینه ای زیباست - نه بر آن نقش زنگاری - تو همچون اسب خود - چالاک و نیرومند -  کبوتروار و چابک می پری آری - به هنگام فرود خویش - عقاب خشمگین را یاد... ادامه شعر

در کنار زنده رود

در کوههای مغرب - خورشید تفته بود -  باریده بود بارانی - ابری که رفته بود - هنگامه جنون بود - از انعکاس شعله خورشید در غروب - زاینده رود غرقه به خون بود - در بیشه های آن طرف رود - نجوای باد و بید - وز لابلای برگ چناران دیرسال -  جز... ادامه شعر

رهگذر با من گفت

کودک خواهر من - نونهالی ست که من می بینم -  می کشد قد چو یکی ساقه سبز گیاه - او چه داند کهچرا -  باغ بی برگ و گیاه -  از درختان - تنومند تهی ست -  او به من می گوید -  چه کسی با تبر انداخته است - این درختان را بی رحمانه... ادامه شعر

شیر سنگی

 ای شیر ای نشسته تو غمگین و سوگوار - ای سنگ سرد سخت - تا کی سوار پیکر تو کودکان کوی - یکباره نیز نعره بکش غرشی برآر -  تا دیده ام تو را -  خاموش بوده ای - در ذهن همگنان - بیگانه بوده ای و فراموش بوده ای - در نو چرا صلابت جنگل نمانده... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5 بعدی
   
 

© 2007 - 2021 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی