برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 41 تا شعر 44 از مجموع 44 شعر در اشارات

غروری ست در من

غروری ست در من -  که هر صبح -  عقابان پروازشان سینه آسمانها -  درودی شگفتانه گویند بر من -  غروری ست در من - که آن کوه ستوار سر - سوده بر آسمان را - که سیل سیه مست ویران کن خانمان را -  کند غرق حیرانی و بهت بسیار - غروری... ادامه شعر

مرگ برگ

در اوج شادمانی - در قله غرور - در بهترین دقایق این عمر نابپای -  در لذت نوازش برگ و نسیم صبح - در لحظه نهایت نسیان رنجها - در لحظه ای که ذهن وی از - یاد برده است - خوف تگرگ را - کز شاخسار باغ جدا کرده برگ را -  ناگاه -  غرنده... ادامه شعر

مرگ شهزاده

پشت شهزاده قاجارشکست - چون سر کیز به اجبار نشست -  سند صلح به امضای تزار -  و قاجار - گشت مکتوب و سر ایران را -  هیفده شهر - بهین - شهرستان را - به یک امضا ز تن مام وطن برکندند - شاهزاده سوی شاه - با دل و جان پریشان آمد -  سوی... ادامه شعر

مردان حادثه دریانوردها

دریانوردهامان کو ؟ -  دریانوردها -  مردان حادثه آن خوابگردها -  در خواب خفته اند - با این نهنگهای عظیم - این نهنگها -  آخر چه کرد بایست -  مردان حادثه دریانوردها - در خواب خفته اند - در آبهای خواب - با خوابهای آب -... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 4 5
   
 

© 2007 - 2021 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی