برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
بازگشت

تشنه خون

پنداشتم که آینهای
 بگرفته ام برابر یاران خودپسند
تا هیات غریب به خون درنشسته را
 نظاره گر شوند
 وهنی عظیم بود
 آنان به عمد
پلک به هم برنمی زدند
و ز دستهایشان
 همه تا مرفق
 در خون دوستان موافق فرو شده
گویی جویی ز خون تازه فرو می ریخت
 از خویشتن به تنگ
 وزهیات غریب فراموش گشته شان
 آنک ز پای تا به سر
 آیینه غرق ننگ
گفتم
این است آینه
یک لحظه بنگرید
 خود را درون آینه ها یادآورید
 دیدم که تشنگانند
 باری به خون هرکه و حتی
 به خون خویش
وز ترسشان برآمد فریادم از نهاد
از بیم جان ز دست من آیینه اوفتاد
 دیدم درآینه ی پریش
 هر یک هزار تن شده بودند
 خونخوار تر ز پیش
بر خون خویشتن
شده بودند
 
 

تبلیغات اینترنتی
 

   
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی