برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
بازگشت

رهگذر با من گفت

کودک خواهر من
نونهالی ست که من می بینم
 می کشد قد چو یکی ساقه سبز گیاه
او چه داند کهچرا
 باغ بی برگ و گیاه
 از درختان
تنومند تهی ست
 او به من می گوید
 چه کسی با تبر انداخته است
این درختان را بی رحمانه
او به من می گوید
باز در باغ درختان تنومند و قوی خواهد رست ؟
من باو می گویم
من نهالی بودم
که مرا محنت بی آبی در خود
 افسرد
 می توانی فردا
 توتنومند
درختی باشی
 او نمی داند اما
 ریشه را با تیشه
صحبت از الفت نیست
 کودک خواهر من
نو نهالی ست که در حال برآورد شدن است
من باو می خواهم
سخت هشدار دهم می ترسم
هیبت تیشه اش افسرده کند
 کودک خواهر من
غرق در بی خبری ست
 
 

تبلیغات اینترنتی
 

   
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی