برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 9 از مجموع 9 شعر در با خویشتن نشستن در خود شکستن

20

بعد از تو در شبان تیره و تار من - دیگر چگونه ماه -  آوازهای طرح جاری نورش را - تکرار می کند -  بعد از تو من چگونه - این - آتش نهفته به جان را -  خاموش میکنم ؟ - این سینه سوز درد نهان را -  بعد از تو من چگونه فراموش می کنم؟... ادامه شعر

23

اندک نسیمی از سر افسوس -  چندان که برگ برگ درختان باغ را -  با سوزناک زمزمه ای آشنا کند -  خاموشی شگرف - ابهام پر ابهت - دریا را -  مغشوش کرده است - ما -  چون م اهیان فتاده به دریا - بر آبها رها - با ضربه های موج ز... ادامه شعر

18

دیگر تبار تیره انسان برای زیست -  محتاج قصه های دروغین خویش نیست -  ما ذهن پاک کودک معصوم را -  با قصه های جن و پری - و - قصرهای نور -  آلوده می کنیم - آیا هنوز هم - دلبسته کالسکه زرینی ؟ -  آیا هنوز هم -  در خواب... ادامه شعر

19

شب مثل شب شریر و سیاه است و پر ز درد -  در شب شرارتی است که من گریه می کنم - و صبح بر صداقت من رشک می برد -  با خوابهای خاطره خوش - بودم -  هر چند خواب خاطره ام تلخ - دیگر تو را به خواب نمی بینم -  حتی خیال من -  رخساره... ادامه شعر

21

 می آیم -  خسته -  از این و آن گسسته -  از دشتهای غمزده -  از پیش پونه وحشی -  بر جو کنارها - و از کنار زمزمه - چشمه سارها - از پیش بیدهای پریشان - از خشم بادها - می آیم - از کوههای سامت -  با درههای مغموم... ادامه شعر

22

گفتم بهار - خنده زد و گفت -  ای دریغ -  دیگر بهار رفته نمی آید - گفتم پرنده ؟ - گفت اینجال پرنده نیست - اینجا گلی که باز - کند لب به خنده نیست -  گفتم - درون چشم تو دیگر ؟ - گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست -  اینجا... ادامه شعر

17

نه نه نه -  این هزار مرتبه گفتم نه -  دیگر توان نمانده توانایی - در بند بند من -  از تاب رفته است -  شب با تمام وحشت - خود خواب رفته است - و در تمام این شب تاریک - تاریک چون تفاهم من با تو - انسان افسانه مکرر اندوه و رنج... ادامه شعر

24

دیگر زمان زمانه مجنون نیست - فرهاد -  در بیستون مراد نمی جوید - زیرا بر آستانه خسرو - بی تیشه ای به دست کنون سر سپرده است -  در تلخی تداوم و تکرار لحظه ها -  آن شور عشق - عشق به شیرین را - از یاد برده است - تنهاست گردباد بیابان... ادامه شعر

25

گوی - شب را پگاه نیست - هر سو سکوت هست -  سکوتی هراسناک -  ای کاش - تا شیشه دریچه این خانه بشکند -  سنگی ز دست کودک - کوچه رها شود - ای کاش - دست ستم کشیده به سنگ آشنا شود - من از حصار سخت گذشتم -  در آن سوی حصار حصین شادی... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی