برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 42 شعر در سالهای صبوری

 باغبان

باغبانم باغبانی خسته دل - پشت من خم گشته همچون پشت تاک - آن گل زیبا که پروردم به جان - شد چو خورشید فروزان تابناک - دست گلچینی ز شاخش - چید و رفت - پای خودبینی فشردش روی خاک -   -   - ادامه شعر

افسوس

در پیش چشم دنیا -  دوران عمر ما -  یک قطره دربرابر اقیانوس -  درچشمهای آن همه خورشید کهکشان - عمر جهانیان -  کم سو تر از حقارت - یک فانوس -  افسوس -   -   - ادامه شعر

برخورد

 من با برادر محبوبم - از روی یک توهم بی جا - سرچشمه زلال تفاهم را - آلوده کرده ایم - تصویر روی من -  در پاکی تصور او - همچون - غباری آینه ذهن را مکدر کرد - در من سیاهی ابر کدورتی -  باران اشک را - از دیدگان مضطربم رویاند -  برخورد... ادامه شعر

روح سیاوش

 گاهی چو آب هستم و گاهی چو آتشم -  از این دگانگی ست که بس درد می کشم - سویم میا و روح پریشان من مخوان -  اوراق کهنه ای ز کتابی مشوشم - پرهیز این زمان ز من ای نازینن که من - سر تا به پای شعله و پا تا سر آتشم - با پای خویش ز آتش عشق... ادامه شعر

 اسیر صبح بناگوش

از خاطرات چه شد - که فراموش شد حمید - با درد و رنج و غصه همآغوش شد حمید - مرد آرزوی وصل تو ای یار در دلش - درماتم امید سیه پوش شد - حمید -  چون شمع نیمسوخته در رهگذار باد - از خشم پرخروش تو خاموش شد حمید - نی اهرمن به یاد وی و نه فرشته... ادامه شعر

 آرزوی نقش بر آب

در من غم بیهودگیها می زند موج - در تو غروری از توان من فزونتر - در من نیازی می کشد پیوسته فریاد -  در توگریزی می گشاید هر زمان - پر - ای کاش در خاطر گل مهرت نمی رست -  ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت - ای کاش دست روز و شب با تار و پودش... ادامه شعر

 این هم روایتی

وقتی بلند بانو -  بنشست در برابر من -  بعد از چه سالهای صبوری -  بعد از هزار سال -  دوری -  دیدم هنوز هم -  آبش به جوی جوانی ست - دیدم -  تندیس جاودانی حسن است -  زیباتر از همیشه - زیبای جاودانی ست -... ادامه شعر

 ترانه خون عشق

 تو رفتی و نفس گرم عاشقان با من - ستاره سوختگانند مهربان با من - به یاد عشق تو تا من ترانه خوان گشتم - جهان و جمله جهان شد ترانه - خوان با من - ز بیخ و بن بکند کوه درد و غم این سیل -  چنین که گریه کند چشم آسمان با من - رسد همیشه به فریاد... ادامه شعر

 سنگ صبور

چشمک زند به بخت سیاهم ستاره ای - داده ست روشنی به شبم ماهپاره ای - ای ماه شبفروز ز من درگذر که من -  از خلق روزگار گرفتم کناره ای -  دشتم فریب خورده ز هر ابر تیره ای - یا چوب خشک سوخته از هر شراره ای - بگذار مست باشم کاین درد کهنه را... ادامه شعر

 خواب خوب

پس از توفان - پس از تندر -  پس از باران -  سرشک سبز برگ از شاخه های جنگل خاموش -  می افتاد - نه بید از باد نه برگ از برگ می - جنبید - شکاف ابرها راهی به نور می دادند - دوباره راه را بر ماه می بستند - و من همچون نسیمی از فراز شاخه... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 4 5 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی