برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 5 از مجموع 5 شعر در من با بطالت پدر هرگز بیعت نمیکنم

12

سفر دوم -  هنگام - هنگامه سفر بود -  اینک توهمی -  کالوده می کند - سرچشمه زلال تفاهم را -  ای آفتاب پاک صداقت -  در من غروب کن - ای لفظ ها چگونه چنین ساده و صریح -  مفهوم دیگری را -  با واژه های کاذب مغشوش... ادامه شعر

16

دیگر برای دیدن او نیست بی گمان -  کاین راه صعب را همه شب برخود -  هموار می کنم -  او مرده است -  او مرده است در من و دیگر - وجود او -  از یاد رفته است - در من تمام آنهمه شبها و روزها -  بر بادرفته است - اینک - ... ادامه شعر

13

سفر سوم - هنگام هنگامه سفر بود -  من در جنوب نقش جنون دیدم -  آمیزه های آتش و خون دیدم -  و میل به جنایت -  و میل به - جنایت تنها -  در جان جانیان خطرناک نیست - از چشم من زبانه کشید آتش -  این خشم شعله ور - هنگامه... ادامه شعر

14

سفر چهارم -  هنگام - هنگامه سفر -  من لول لول بودم -  آری ملول بودم - آن مرغ آهنین -  در هم شکاف سینه شب -  با غرشی شگرف مرا می برد - این لول - یا این ملول رانده ز هر جا را - از شهر زرق و برق - تا شرق - تا سرزمین... ادامه شعر

15

 در فصل برگ ریز -  آمد -  دلگیر -  چونان غروب غمزده پاییز -  و من ملال عظیمش را -  در چشمهای سیاهش -  خواندم -  رفتیم بی هیچ پرسشی و جوابی - وقتی سکوت بود -  بعد زمان چه فاصله ای داشت -  دیدم... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید