برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 10 شعر در با من طلوع کن

شکهای شبانه

شکهای شبانه ای یگانه ترین -  زیباترین شکهاست - شکهای شبانه خانه را خواهد آشفت - شکهای شبانه ای یگانه ترین - ما را به تمام رودها خواهد پیوست - من مست و پریده - رنگ از دریا می آیم -  تا در تو نبینم آن پریشانی ها را - ای شط برهنه ای به... ادامه شعر

من از پریشانی ها سخن نمی گویم

 من از - پریشانی ها -  سخن نمیگویم - بزرگ بودن رود از پرنده یی ست که با نای سبز خونین می خواند - بزرگ بودن رود از نبودنست - به دریا نشستن است - و رازی نگفتن است - نه گفتن - من از پریشانی ها سخن چگونه بگویم ؟ -   -   - ... ادامه شعر

و گیسوان تو ناگاه بر تمامی ویرانه های باد نشست

 چه روز سرد مه آلودی - چه انتظاری - آیا تو باز خواهی گشت ؟ -  تو را صدا کردند - تو را که خواب و رها بودی - و گیسوان تو با - رودهای جاری بود -  تو را به شط کهن خواندند - تو را به نام صدا کردند -  از عمق آب -  و باغ کوچک... ادامه شعر

 شالیزار

 آن دستهای سبز فراوان نشانده اند - بر بیکرانگی -  از بوته های سبز بهاری عظیم را - زمین زیر پای من - از این کرانه سبز - تا آن کرانه سبز -   -   - ادامه شعر

با من طلوع کن

هنگام انتحار -  هنگامه ی خزانست - هنگام انتحار گل سرخ - در کوچه های سنگی - هنگامه ی طلوع شب از شب - و رود را ببین که چه هرزابی ست - عشقی تمانده است و نمی - دانی دیگر - عشقی نمانده است - نامش فراموش است -  از یادم -  زیرا که... ادامه شعر

تو از تبار بهاری

تو عاشقانه ترین نام - و جاودانه ترین یادی -  تو از تبار بهاری تو باز می گردی - تو آن یگانه ترین رازی ای یگانه ترین - تو جاودانه ترینی - برای آنکه نمی داند - برای آنکه نمی خواهد - برای آنکه نمی داند و نمی خواهد - تو بی نشانه ترین باش - ای... ادامه شعر

بهارزایی آهو

بهار -  می خواندند پرنده ها که بهار -  درختی از همه سوی - به کوچه می ریزد - هزار شاخه درختی بلند سبز جوان -  هزار شعله ی سبز پشت رود بزرگ طلوع خواهد کرد - پرنده یی چشم اندازی به آسمانها داشت -  پرنده یی که نشست - نگاه دوری... ادامه شعر

شکوهمند فرهادا

 به روز حادثه اندیشید - گلی که سرخ تر از ما بود - شکوه بین که چه بی فریاد - به روز حادثه گل پژمرد - روان شدیم و ندانستیم -  که ریگزاری در پیش ست -  که - ماهتابی در خوابست -  و در گذار شب و هرزاب - روان شدیم و ندانستیم - ... ادامه شعر

مثل خیالی در خون

مثل خیالی در خون - و انفجاری در یاد -  مثل گیاهواری رود انتظار موجی طغیانی -  تا شستشو کنند و برویند - در استوای تشنگی جاودانه یی - مثل نگاه دوری - و - برق هوشیاری با او -  در انتهای ظلمت بی نامی -  مثل نگاه کردن و وارستن... ادامه شعر

چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

اکنون زمان سبز فراز آمده ست - و لولیان خفته به خاکستر - در برکه های آتش تن شسته اند - باد از چهار سوی وزیده ست -  و ابرهای نازک تابستان - بر - قامت بلند شبانان - زیبا و شاهوارند - ما را روای رود به دریا سپرده بود -  تا باده ی شبانه... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی