برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 16 شعر در قصیده بلند باد

اندوه نیمایی

شب تاریک پشت بامهای سرخ - تنها بود نیلوفر - شب تاریک پشت کوه نیل اندام -  دشت ماهتابی بود - شب تاریک از کوچه پنهان خفت - درخت سبز لیمو میوه هایی داشت -  می پنداشت - بهار دیگری بیدار خواهم شد - شب تاریک -  نیلوفر تماشاگر - شب... ادامه شعر

رفتن

دلی به روشنی باغ ارغوان دارم - که با طلوع صدا می کند هزاران را -  و چشم های من آن چشمه های تنهایی ست - به دست سوخته نیلوفران رود آرام - و پای بر فلقی سبز -  وه چه - بیدارم - شکوه قله چه بیهوده است -  و این سلوک حقیر - برای رفتن... ادامه شعر

پرنده بودن

پرنده بودن روزی پرنده وار شدن - و از بهار گذشتن - به آن حقیقت نومیدوار پاسخ گفتن - به آن حقیقت تلخ - و با ردای پریشان باد از همه ی شهرهای خفته گذشتن - و - درتمامی راه -  چه ناامیدان دیدن - پرنده وار شدن - و در حقیقت روشن - همیشه رازی بودن... ادامه شعر

 باغ شکوفه ها که ریخت

پر از شکوفه ی خون باغ مهربانی شد -  پر از کبوتر پیر - میان باغی بالی شکست و باد گریست - پرنده های اسیر -  میان رودی ماه اسیر می خشکید -  کبوتری در باد - میان دشتی رودی به ریگزار نشست - میان پنجره هایی زنان تنهایی گرییدند - پرنده... ادامه شعر

باغ ستاره ها که سوخت

آمده بود و میگریست - مثل ستاره های صبح - مثل پرنده های باغ آمده بود خسته بود -  روی چمن نشسته بود -  مثل شکوفه های سرخ -  آمده بود -  می - گریست -  گفتم ای پرنده - نیست -  جز قفسی نمانده است - سینه ی آسمان تهی... ادامه شعر

لحظه یی در بهار

لحظه یی در بهار -  کوچه ها سرخ می شوند - زمان -  نیلگونست -  باد -  مثل اندوهی - از تماشای رود می آید -  لحظه یی با تو - ای پرنده ی سبز -  ای تماشای ساحرانه ی آب -  لحظه یی با تو -  از تو می گویم - ... ادامه شعر

هزاران کوچه در خوابست

هزاران کوچه در خوابست -  هزاران کوچه ی تاریک - هزاران چهره ی ترسیده پنهان -  هزاران پرده ی افتاده ی سنگین - هزاران خانه در خوابست - هزاران - چهره ی بیگانه در خوابست - میان کوچه ی تنها میان شهر - میان دستهای خالی نومید - هزاران پرده... ادامه شعر

 تماشای مرداب غازیان

 من دیده ام شکوه تماشا را در آبهای دور -  در کوچه های سبز -  گرم تماشا بودیم - تالار تار آب - با لاله های سرخ هیاهوگر -  روشن بود - سرو - تاریک -  با آب روشن - گل می گفت -  گلها خم می شدند - می آشفتند - گلهای... ادامه شعر

 یاسها منتظرند

 باد  و باران و گیاهی که تویی بر لب جوی -  همه از کوچه ها مرا می خوانند -  من از این باران ها می دانم خانه ویران خواهد شد -  ویران - یاس ها ریخته - اند - زیر باران ها در کوچه رها - مثل مرداب بزرگی که در آن نیمه ی شب ها... ادامه شعر

آری این هجرت را پایان نیست

گفت فریاد زنان - این همه نیست -  آسمانی که تو می گویی در خلوت ماست -  آسمانی که به ما می گفتند - وه چه بارانی می دانستم -  که نمی داند و - بیهوده سخن می گوید - گفت فریاد زنان -  اینهمه نیست -  ما به دیدار آبها آمده ایم... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 بعدی
   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی