برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
بازگشت

سنفونی دهم

1
بر این موسیقی باران خورده
همبادبان می روند صداها و حباب
 تا زانو در آب است پاهای دراز نت ها
و بیشتر از قایق هاست
شمار پروانه ها و سنجاقک
ها
و آواز شبانان هنوز از فراسوی نیزارهای دور به گوش می رسد
چنان که به گوش می رسد هنوز از درون جعبه های پیانوی بتهوون
ملودی پایان افلیا
2
 حالا اریب می بارد و شتابنده می گذرد رگبار
و کم تر از بادبان هاست شمار سنجاقک ها و پروانه ها
 و بیشتر از قایق هاست
شمار قاطرها
 که تا شکم در آب اند و عراده های توپ می گذرانند از دانوب
هشدار ! آب نبرد بتهوون را ، میز بتهوون را
دفترها ، سمفونی ها ، ملودی ها را ، هشدار
ناپلئون دارد می آید
3
حالا
با آن که اریب تر می بارد ، با آن که شتابنده تر رگبار
با آن که پیاپی
شلیک می شوند توپ ها ، و تمام سمفونی
در آب اجرا می شود و در آتش و دود
با آن که بیشتر از قاطرهاست شمار سربازها
و
 با آن که بیشتر از سربازهاست شمار فراریان و کوچندگان از شهر و روستا
 با این همه
 پاهای دراز نت ها درازتر می شود و آب از زانوهاشان نمی گذرد هرگز
 و میز بتهوون کشتی نوح شده است
 با جفت های نواهای فرودتر از پچ پچه ی افلیا با خود
 و جفت های صداهای فراز تر هیاهوی هاملت با روح
و تاق های صداهای بم تر از هرای توپ ها
 که در آب ها خاموش می شود گلوله هاشان حالا
و تمام پیانوهای اروپا قایق های نجات شده اند
 و می برند کودکان و زنان را به جزیره های ایمن
 و پشت میزش بتهوون
شناور است بر اقیانوس های اطلس آرام و می راند
در سمت های ساحل خود انگار ، و
انگار نمی شنود چیزی اصلا
4
حالا فروکش کرده رگبر و نم نم می بارد باران
و تکه تکه کم کم آبی می شود گوشه های آسمان
 و سنجاب ها بیرون یم آیند از اشکافها
و از درخت ها بالا می روند و مثل پرسش های بازیگوش ، از بالا زل می
زنند به پایین
و زمین
پساب های جنگ برآمده
 چون کشتی به گل نشسته ای ، عینا و آدم ها
با چهره های گل آلود و دهان های مبهوت ، می نگرند یک دیگر را پرسان ،
و
بهوشتر که می آیند می بینند
تمامی تجهیزات ارتش های ناپلئون و هیتلر را
 که به گل نشسته اند بر کناره ی دانوب و ولگا
 و خوب می بینند ، تنها
 دستی به التجا ، دهانی تاریک ، یا بالی نیمه وا
بیرون زده از گل و لای از توپها وتانک ها و هواپیما
و ایستاده است
 بالای پشته ای چایکوفسکی و می نگرد به اروپا
شاید به فکر سمفونی تازه ای تا در آفتاب نواخته شود
نه در میان آتش و دود و آب
یا قوی تازه ای که نخواهد بمیرد
 در مویه ی مشایعت آواز خود
و نخواست چایکوفسکی یا نرسید که ببیند شبح سهماگین
 استالین را فراز شانه ی
خود
که دید ولادیمیر و خود را کشت ، پس از آن که نوشت
 دیگر نمی تواستم
 5
 و حالا ، که فروکش کرده باران و به خواب رفته بتهوون پشت میز بزرگش در
آفتاب
وشکسته های کشتی نوح ، وصله ی ناوهای اتمی شده
و پیانوهای اروپا قایق های رنگی تفریحی سرگردان در خلیج ها
و
نت ها
 کوتوله هایی در کارتون های کامپیوتری
که از سر و کول هم ، بگو سر و گول دنیا
 بالا می روند در تلویزیون ها
 حالا
 او خواب سنجاقک ها و سنجاب ها را می بیند
و خواب آوازهای شبانی فراسوی نیزارهای سبز
و در هیاهوی جنگ های شبانه روزی بی افتخار ، خواب
سمفونی دهم را می
بیند
 هم بتهوون
 هم اروپا
 هم ما
 
 

پشتیبانان جس جو
 

   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی