برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
بازگشت

فصل بانوی بی هنگام

1- بانوی بیهنگام
 می آید و می نشیند و
 دستور می دهد که بشنود
بانو ! به کشف آمده ای یا فتح ؟
 این سرزمین کوچک
 پیوسته
انتظار سم سوارانی داشته با ضریب همین گام های سرخوش تو
 این سرزمین کوچک از دیرباز
 عادت به فتح شدن داشته
 بانوی بی هنگام از سرود و ترانه می گوید و می آشوبد مژگانش
و گریه اش به نعره ی نرگس می ماند
 در شعر شوخ حافظ
 بانو
 این گریه را تمامی گل ها
دارند
وقتی نسیم نی لبکش را
 با قطره های باران صبح کوک می کند
 بانوی بی هنگام
به شعرهای تلخ تری چشم دارد
 و شورخند زنان برمیخیزد
 و خنده اش به شیهه ی گل های شیپوری می ماند
در شعرهای من
 و دور می شود
بانو
 این سرزمین کوچک از دیرباز
عادت به دور شدن ها دارد
با رپ رپ سم اسبانی
که دور می شوند و غنیمت ها را بر ترک می برند با ضریب همین گام های
سرخوش تو
 2- بانوی بی هنگام
 از آبهای عصر می آید
 با گیسوان خیس و اندامی از روح تلخ زیتون زاران
بانو
 تو روح رود بارانی یا
جان شریف
باران
کز بیشه های واهمه می آیی
 و آبگین شرم می شکنی بر ایوان
 بانوی بی هنگام
 از ستر خیس باران در می آید
 و خرده آبگینه ی شرمش را بر می چیند از ایوان
 و بانگ می زند به خالی خوابم
 شعری بخوان
 شعری که با هلاهل جوشانش
خون بترکاند از
مفاصل اوهام
 بانوی تلخ ! بانوی بی هنگام
 در این قفس چه می کنی
 در این رواق کوچک کهنه
 دراین صدف که طاقت آن در شاهوار ندارد چه می کنی
رو در طلوع نیزاران بگذار
با آفتاب یکی شو
 3- بانوی بی هنگام
به قایق گل می آید لبخندت
 دهانت لبخند
ابروانت لبخند انحناهایت لبخند
و دست هایت که مثل بال های سفید کبوتر
 وا می شوند و بر هم می اوفتند لبخند می زنند
 بانوی دیر بانوی بی هنگام
غروب نزدیک است
و سایه های بنفش به سمت هیچ حرکت می کنند
و من
 این سوی نهر گریان سنگ
 افتاده ام
پرنده ی تیر
خورده ی از یاد رفته
 و خنده های تو
 به قایق گل می آیند و می گذرند
 
 
 

تبلیغات اینترنتی
 

   
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی