|
خانه شعر معاصر
> مهدی سهیلی
> اولین غم و آخرین نگاه
چه شامها که چراغم فروغ ماه تو بود - پناهگاهم شبم گیسوی سیاه تو بود - اگر به عشق تو دیوانگی گناه منست - ز من رمیدن و - بیگانگی گناه تو بود - دلم به مهر تو یکدم غم زمانه نداشت - که این پرنده ی خوش نغمه در پناه تو بود - عنایتی که دلم را همیشه... ادامه شعر
ای خفتگان خاک ز ما بر شما - درود - ای دست پر عنایت حق دستگیرتان - ای رفتگان پاک - عطر سلام من به صغیر و کبیرتان - دانم کنارتان - صد ها هزار دلبند خفته است - روی لبان خاموشتان جای خنده ها - عمری بود که حسرت لبخند خفته است - اما چون زندگان... ادامه شعر
می پرد هر شب به بام کشور ما اژدهایی - قاصد مرگ است و در کام پلیدش قرعه هایی - آتشین دم وحشت آور تیزرو هنگامه گستر - بینوا سوزی جنایت - پیشه ی مرگ آزمایی - شعله افروزی که دیدارش برانگیزد ز مردم - اضطرابی شیونی غمناله یی بانگ عزایی -... ادامه شعر
نه فکر نام و نه ترسان ز ننگم - که داغ از آن لبان لاله رنگم - پریشان کنم چون خاطر خویش - اگر گیسوی او افتد به چنگم - - - ادامه شعر
ای خواجه که زر می طلبی بنده ی غم باش - ن زنده به عشقم تو به دینارو درم باش - ما را همه دم قبله ی دل سوی صمد بود - ابلیس تو را گفت که - در بند صنم باش - آینده ندانی تو و بگذاشته بگذشت - حالی غم دنیا مخور و بنده ی دم باش - تا بار ندامت... ادامه شعر
من به پیری هم جوانی می کنم - عشق ها با زندگانی می کنم - دم غنیمت دانم ای پیری برو - تا نفس دارم جوانی می کنم - با خیال گلرخان - در باغ شعر - بلبل آسا نغمه خوانی می کنم - تا به بر گیرم گلی را چون نسیم - غنچه ها را باغبانی می کنم - غم اگر... ادامه شعر
ای همنشین ای همزبان ای وصله تن - ای یاد روزگارهای خوب و شیرین - مژگان ما چون برگ کاج زیر باران - از اشک ها گوهر نشان است - درپرده - پرده چشم ما چون ابر خاموش - اشکی نهان است - ای همزبان ای وصله تن - ما آمدین از دشت ها از آسمان ها - بر... ادامه شعر
ای خوشا مازندران در فصل گلجوش بهاران - در کنار همزبانان مهربانان دوستداران - می برد دل را به شهر عشق ها دلداگی ها - موج دریا لطف صحرا عطر جنگل بوی باران - بوی گلپر دل رباید با نسیمی در چمن ها - عطر پونه روح می بخشد به تن در جوکناران... ادامه شعر
زشت بینی را رها کن روی زیبا را ببین - در چمن از خار بگذر لطف گل ها را ببین - شادمان در بیشه ها بگذر به همراه نسیم - بر بلند شاخه مرغان - خوش آوا را ببین - گر سر جنگل نداری ره بگردان سوی دشت - بال در بال کبوتر لطف صحرا را ببین - در شب اردبیهشتی... ادامه شعر
گذر کردم به گورستان یاران - به خاک نغزگویان گلعذاران - همه آتش بیان و نغمه پرداز - دریغا در گلوشان مرده آواز - بسی ساقی که خود - افتاده مدهوش - همه گلچهرگان با گل همآغوش - عجب بزمی که آهنگش خموشیست - نه جای باده و نه باده نوشیست - نهی... ادامه شعر
|