برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 111 شعر در لحظه ها و صحنه ها

 آشفتگی

من آن درخت غریبم که یک جوانه - ندارم - کویرزادم و از برگ و گل نشانه ندارم - منم چو مرغ گریزان دشت در دل شبها - ز هیچ سوی نشانی ز آشیانه - ندارم - سرم به زیر پر غربتست وپای به زنجیر - برای نغمه مستانه یی بهانه ندارم -   -   - ادامه شعر

 گرفتم آن همه باشد

سکوت می کشدم ذوق نغمه خوانی کو - مجوی نکته زمن حال نکته دانی کو - کجاست عشق که جان مرا برافروزد - وفا و مهر چه شد عطر مهربانی - کو - شبی که همره یاران مهربان تا صبح - صفا کنیم به مهتاب پرنیانی کو - طلوع آن شب روشن که با نگاه خیال - نظر کنیم به... ادامه شعر

آخرین چاره

عقاب آمد از اوج و پر باز کرد - کلاغان ز بیمش گریزان شدند -  چو پر زد به هم گرزه ماران همه -  به سوراخ ها سینه خیزان شدند - سگی تا - زند نعره ی بر عقاب -  نوایی ز هر یوز دریوزه کرد - شغالی هم از جنگل دوردست - به سودیا ترساندنش زوزه... ادامه شعر

آدم شناس

 با اهرمن نشستی آدم نمیشناسی -  با درد خو گرفتی مرهم نمیشناسی -  ناپاکدامن را بر چشم خود نشاندی -  زیرا ز کوری دل مریم نمیشناسی -  در جستجوی یک باغ سرگشته در کویری - با آنکه تشنه کامی زمزم نمی شناسی -  هر دم نفس برآ?د... ادامه شعر

آزادی در قفس

بار دیگر غم عشق آمد و دلشاد م کرد - عزم ویرانی من داشت و آبادم کرد - دشت تا دشت دلم وادی ختاموشان بود - تندر عشق یه یک صاعقه فریادم کرد - نازم آن دلبر شیرین که به یک طرفه نگاهم - آتشی در دلم افروخت که فرهادم کرد - قفس عشق ز هر باغ دل انگیزترست... ادامه شعر

آشتی

ای مرا آزرده از خود گر پشیمانی - نغمه های ناموافق گر نمی خوانی بیا - تا که سر پیچیدی از راه وفا گفتم برو - جز وفا اکنون اگر راهی نمی دانی بیا - یک نفس با من نبودی مهربان ای سنگدل - زنان همه نامهربانی گر پشیمانی بیا - تاب رنجوری ندارم در پی رنجم... ادامه شعر

آه ... ای باغ ها

تیر و مرداد تب گرفته رسید -  تاب از من گرفت تابستان -  شاخه ی رازقی تب آلوده - زانوها نهاد چون مستان - باغ شد داغ و سرو شد - بیمار -  گفتی آتش افتاد در بستان -  گفتم ای وای من بهار چه شد -  باغ را فصل گلفشانی کو - مهر... ادامه شعر

آوای خدا

نیمشب از در و دیوار صدا می - شنودم -  وز لب شبنم و گل زمزمه ها می شنوم - در سکوتی که نجنبد نفسی از نفسی - خیره می مانم و آوای خدا می شنوم - نغمه یی می شکفد در من و از معبد روح - همه دم بانگ خویش حی علا می شنوم - خاطرم باغ گل افشان شود از... ادامه شعر

از بهار تا بهار

همه گویند بهار آمده است - و به هنگام بهار - باز می رقصد و می رقصد و می رقصد برگ -  باز می تابد و می تابد گل همچو چراغ - باز می - گرید ابر - باز می خندد باغ - همه گویند بهار آمده است - و به هنگام بهار - باز می جوشد و می جوشد صد چشمه ز سنگ... ادامه شعر

از خویش بیگانه

میان ما و فرزندان حصاریست - حصاری از زمان ها وز مکانها -  حصاری از دو نسل نا هماهنگ - حصاری از زمین تا آسمانها - پدر در جذبه ی - افکار خویشست - پسر مستی که هوشیاری نداند - زمان در دستشان چون ریسمانست - یکی این سو یکی آن سو کشاند - پدر با... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی
   
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی