برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 22 شعر در از بودن و سرودن

 آن عاشقان شرزه

 آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند - رفتند و شهر خفته ندانست کیستند -  فریادشان تموج شط حیات بود -  چون آذرخش در سخن خویش - زیستند - مرغان پر گشوده ی طوفان که روز مرگ - دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند -  می گفتی ای عزیز !... ادامه شعر

 اعتراف

بی اعتماد زیستن -  این سان به آفتاب -  بی اعتماد زیستن -  این سان به خاک و آب -  بی اعتماد زیستن -  این سان به هر چه هست -  از آن همه شقایق بالند در سحر - تا این همه درخت گل کاغذین -  که رنگ -  بر گونه... ادامه شعر

 سرود ستاره

ستاره می گوید -  دلم نمی خواهد غریبه ای باشم - میان آبی ها - ستاره می گوید - دلم نمی خواهد صدا کنم اما هجای آوازم - به شب - درآمیزد کنار تنهایی -  و بی خطابی ها - ستاره می گوید - تنم درین آبی - دگر نمی گنجد کجاست آلاله - که لحظه... ادامه شعر

 مزمور بهار

 بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا -  ای بهار ژرف - به دیگر روز ودیگر سال - تو می آیی و - باران در رکابت -  مژده ی دیدار و - بیداری - تو می آیی و همراهت -  شمیم و شرم شبگیران -  و لبخند جوانه ها - که می رویند از تنواره... ادامه شعر

آواره یمگان

بیداری ملولش را - در قهوه خانه های - پر دود بندری دور - از سرزمین قومی - بیگانه با خدا - تقسیم می کند - و خوابهای دایره وارش را - در کوچه های کودکی صبح - هر روز صبح و عصر - بر بوی بازگشت -  چشمش به روی صفحه پراکنده می شود -  در روزنامه... ادامه شعر

اضطراب ابراهیم

1 -  این صدا صدای کیست ؟ - این صدای سبز -  نبض قلب آشنای کیست ؟ -  این صدا که از عروق ارغوانی فلق - وز صفیر سیره و - ضمیر - خاک و -  نای مرغ حق - می رسد به گوش ها صدای کیست ؟ - این صدا -  که در حضور خویش و -  در... ادامه شعر

با مرزهای جاری

هر شب هجوم صاعقه - هر شب هجوم برق - هر شب هجوم پویش و رویش - بر نقشه های ساکن جغرافیای شرق - بر نقشه های کوچک دیوار خانه ام - در - لحظه های ماندن و راندن - هر شب هزار سیلاب خط های مرز را - با خویش می سراید و در خویش می برد -  نزدیکم و چه... ادامه شعر

باطل السحر

دیگر این داس خموشی تان زنگار گرفت -  به عبث هر چه درو کردید آواز مرا - باز هم سبزتر از پیش -  می بالد آوازم - هر چه در جعبه ی جادو - دارید - به در آرید که من -  باطل اسحر شما را همگش می دانم - سخنم -  باطل السحر شماست - ... ادامه شعر

در کجای فصل؟

با صنوبری که روی قله - ایستاده بود - گونه روی گونه ی سپیده دم نهاده بود - موج گیسوان به دوش بادها گشاده بود - از نشیب یخ گرفت دره گفتم - این نه ساخت شکفتگی ست - در کجای فصل ایستاده ای -  مگر ندیده ای - سبزه ها کبود و بیشه سوگوار - فصل... ادامه شعر

دیباچه

خنیاگر غرناطه را - باری بگویید -  با من هماوازی کند - از آن دیاران - کاینجا دلم -  در این شبان شوکرانی - بر خویش می لرزد - چو - برگ از باد و باران - اینجا و آنجا - لجه ای از یک شب است آه -  نیلینه ای -  تلخابه ی زهر سیاهی... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی