برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 42 شعر در زمزمه ها

 آرزو

گر دلی آسوده ز آشوب زمن می داشتم - خاطری خندانتر از صبح چمن می داشتم - تا زدم چچون غنچه دم بر باد رفتم همچو گل - کاشکی مهر خموشی بردهن می داشتم - اشک - لرزانم که افتادم ز چشم آشنا - کاش یک بار دگر روی وطن می داشتم -  داستان عشق من شیرین تر... ادامه شعر

 آیینه شکسته

اشکیم و حلقه در چشم کس آشنای ما نیست - در این وطن چه مانیم دیگر که جای ما نیست -  چون کاروان سایه رفتیم ازین بیابان - زان رو درین گذرگاه نقشی ز - پای ما نیست - آیینه شکسته بی روشنی نماند -  گر دل شکست ما را نقص صفای ما نیست - با آن که... ادامه شعر

 اشک زبان بسته

کاش سوی تو دمی رخصت - پروازم بود -  تا به سوی تو پرم بال و پری بازم بود -  یاد آن روز که از همت بیدار جنون -  زین قفس تا سر کویت پر پروازم - بود - دیگر اکنون چه کنم زمزمه در پرده عشق -  دور از آن مرغ بهشتی که هماوازم بود -... ادامه شعر

 بر خاک و خار و خارا

سر گرم جلوه دیدم آن شهسوار خود را -  دادم هنان به طوفان صبر و قرار خود را -  آن شهسوار تمکین مست از برم چو بگذشت -  کردم نثار راهش - مشت غبار خود را -  فرهاد پاکبازم کز برق تیشه ی عشق -  افروختم به حسرت شمع مزار خود را... ادامه شعر

 برکه

 ملال خاطرم از عقده ی جبین پیداست - شرار سینه ام از آه آتشین پیداست - صفای عشق درین برکه خزانی بین - اگرچه بر رخش از غم هزار چین پیداست -  فروغ - عشق ز من جو که همچو چشمه ی صبح - صفای خاطرم از پاکی جبین پیداست - من آن شکوفه از بوستان... ادامه شعر

 در آستان عشق

 آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست -  با نامه ایش گر بنوازی غریب نیست -  امشب خیالت از تو به ما با صفاتر است -  چون دست او به گردن و دست - رقیب نیست - اشک همین صفای تو دارد ولی چه سود -  آینه ی تمام نمای حبیب نیست - ... ادامه شعر

 شرمنده برق

در سیر طلب رهرو کوی دل خویشم - چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم - جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر -  گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم - در - خویش سفر می کنم از خویش چو دریا -  دیوانه دیدار حریم دل خویشم - بر شمع و چراغی نظرم نیست درین... ادامه شعر

 قصه خورشید و گل

مردم از درد و به گوش توفغانم نرسید -  جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید - گرچه افروختم و سوختم و دود شدم - شکوه از دست تو هرگز به زبانم - نرسید - به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر - گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید - غنچه ای بودم و پر پر... ادامه شعر

 مگذر از من

مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم - با خیال چشم مستت از می و مستی گذشتم -  دامن گلچین پر از گل بود از باغ حضورت - من چو باد صبح از آنجا با - تهی دستی گذشتم - من از آن پیمان که با چشم تو بستم سال پیشین - گر تو عهد دوستی با دیگری بستی... ادامه شعر

 پس از من

من که رفتم زین چمن باغ و بهاران گو مباش - بوسه باران و رقص شاخساران گو مباش - چون گل لبخند من پژمرد ابری گو مبار - چون خزان شد عمر من صبح بهاران گو - مباش - من که سر بردم به زیر بال خاموشی و مرگ - نغمه ی شور افکن بانگ هزاران گو مباش -  تیشه... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 4 5 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی