برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 32 شعر در زمین و زمان

 در قلب این اقلیم بی تاریخ

وقتی که چون آتش جوان بودم - خورشید سرخ صبحگاهان را - بر قله ی البرز می دیدم که می خندید -  دیدار او در چشم من خوش بود -  وز خنده ی - او شادمان بودم -  اما درین صبح غم آلود کهنسالی - بی آنکه ابری در افق باشد -  چشم مرا راهی... ادامه شعر

 هراس

 در گرگ و میش صبح -  نا گه صدای کوفتن چکشی به سنگ -  یا : ضربه ای به در -  در زیر طاق منحنی خوابگاه من -  پیچید و محو شد -  پنداشتم که مشت - گره خورده ی کسی - بر سینه ی برهنه ی دیوار من نشست -  پنداشتم که کودک... ادامه شعر

 پله ی شصتم

شب شد و اشک خزان ، - مردمک پنجره ها را شست -  وز پس پرده ی پنهان فراموشی -  مشعل یا تو در خانه ی تاریک ، چراغ افروخت - ناگهان ، خاطر من چون افق آینه - روشن شد -  ناگهان ، سینه ی من در تب دیدار بهاران سوخت - یاد تو ، بوی چمن های... ادامه شعر

آن پرتو سوزان جادویی

در سرزمین ناشناسان - ، آن قدر ماندم -  کز من کسی با چهره ای دیگر پدید آمد -  پیرانه سر ددیم که سیمای جوانم را -  آیینه ، هرگز روبرو با من - نخواهد کرد - بیهوده کوشیدم که از آیینه بگریزم - ما نگاه سرد او بر کوششم خندید -  وز... ادامه شعر

از اهرمن تا تهمتن

شاهنامه می گوید که روزی ابلیس در قالب رامشگری ناشناس - به درگاه کاووس آمد و رخصت ورود خواست تا نغمه های تازه ای را که از - سرزمین خویش آورده است ، به شاه - ایران ارمغان کند . پس از آنکه چنین - رخصتی یافت ، سرودی به یاد مازندران خواند که سه بیت... ادامه شعر

الماس و دندان

 شب در پس لبان درشت و سیاه خویش -  دندان فشرده بود بر الماس اختران - الماس هر ستاره به یک ضربه می شکست -  وز هر کدام ، بانگ شکستن بلند بود -  در شب ، هزار زنجره فریاد می کشید -   -   - ادامه شعر

خطبه ی زمستانی

 ای آتشی که شعله کشان از - درون شب -  برخاستی به رقص -  اما بدل به سنگ شدی در سحرگهان - ی یادگار خشم فروخورده ی زمین - در روزگار گسترش ظلم آسمان - ای معنی غرور - نقطه ی طلوع و غروب حماسه ها - ای کوه پر شکوه اساطیر باستان - ای... ادامه شعر

خون و ناخون

من ، خون روزهای جوانمرگ خویش را - آسان تر از شراب کهنسال خانگی - در کاسه ی بلور افق نوش می کنم - وز مستی شگرف و سیاهش به ناگهان - خود را و خواب را - در خلوت شبانه ، فراموش می کنم -  اما اگر هنوز - شیر غلیظ در بدن طفل خردسال - ز مهر مادرانه... ادامه شعر

درخت ها و من

آن آتش شبانه که ابلیس بر فروخت - زان پیشتر که شعله فرستد به آسمان - شهر فرشتگان زمین را فراگرفت - ابلیس بار دیگر باغ بهشت را - با آتش گناهش تسخیر کرده - بود - او ، در شبی سیاه ، به یک جنبش قلم - بر نقشه ی طبیعی جغرافیای خاک -  اقلیم خشم... ادامه شعر

زمزمه ای در شب

اگر سرچشمه های اشک عالم را به من بخشند - و یا ابری به پهنای زمین در من فرود آید -  اگر آن اشک سیل آسا - ره پنهانی دل را به سوی دیده بگشاید - لهیب - درد خاموش مرا تسکین نخواهد داد - م تلخ مرا از خاطرم بیرون نخواهد برد -  مگر مرگ آید و... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

1 2 3 4 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید