برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 21 تا شعر 23 از مجموع 23 شعر در شعر انگور

چاره

 او بود ، او که زندگیم را تباه کرد - او بود کانچه بود به باد فنا سپرد -  او بود کانچه در دل من خانه کرده بود - از من ربود و برد و ندانم کجا سپرد -  او بود ، - او که زندگیم را به خون کشید -  وانگه بر آنچه کرد ، نگه کرد و خنده... ادامه شعر

چشم بخت

بی تو ، ای که در دل منی هنوز - داستان عشق من به ماجرا کشید - بی تو لحظه ها گذشت و روزها گذشت - بی تو کار خنده ها به گریه ها کشید - بی تو ، این دلی که با دل تو می - تپید - وه که ناله کرد و ناله کرد و ناله کرد -  بی تو ، بی تو دست سرنوشت کور... ادامه شعر

چشم در راه

هنوز آن روز ، برق خنده ی خورشید - به بام خانه های دور ، پیدا بود - درون کلبه ی من شمعدان می سوخت - نسیم مست با او در مدارا بود - هوا در زردی خورشید ، می - پاشید - گلاب ابر بر گلها و گلدان ها - دمادم طرح وشکلی تازه می بخشید - غبار شیشه را انگشت... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی