برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
بازگشت

آشتی

ای آشنای من
 برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد
تا پر کنیم جام تهی از شراب را
 وز خوشه های روشن انگورهای سبز
 در خم بیفشریم می
آفتاب را
برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد
تا چون شکوفه های پرافشان سیب ها
گلبرگ لب به بوسه ی خورشید واکنیم
وانگه چو باد صبح
 در عطر پونه های بهاری شنا کنیم
 برخیز و بازگرد
 با عطر صبحگاهی نارنج های سرخ
از دور ، از دهانه ی دهلیز تاک ها
 چون باد
خوش ، غبار برانگیز و بازگرد
یک صبح خنده رو
 وقتی که با بهار گل افشان فرارسی
 در بازکن ، به کلبه ی خاموش من بیا
بگذار تا نسیم که در جستجوی تست
 از هر که در ره است ، بپرسد نشانه هات
آنگاه ، با هزار هوس با هزار ناز
برچین دو زلف خویش
 آغاز رقص کن
 بگذار تا بخنده فرود آید آفتاب
 بر صبح شانه هات
ای آشنای من
 برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد
تا چون به شوق دیدن من بال و پر زنند
بر شاخه ی لبان تو ، مرغان بوسه ها
 لب بر لبم نهی
تا با نشاط خویش مرا آشنا کنی
 تا با امید خویش مرا آشتی دهی
 
 

پشتیبانان جس جو
 

   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی